قســـــم به عشـــــق

171
رمانهای کامل و همخونه ای لطفارمانهارو حتی باذکر منبع واسم نویسنده هم بهیچ عنوان #کپـی یا #فــایل نکنید که رسماپیگرد قانونی دارد @FATEME_SOODY نویسنده
Open in app
قســـــم به عشـــــق
313
علاقمندان میتونند برای خرید رمانهای 📘 آبی تر از آسمان آبی تر از دریا 📕 فقط چشمهایش به قلم فاطمه سودی، به ادمین فروش خانم سودی پیام بدید👈 @Raze_goll یا از سایت انتشارات یا اینستاگرام یا تماس با دفتر انتشارات بخواهند. لینک سایت👇 www.porsemanpress.com پیج اینستاگرام فروشگاه مجازی #انتشارات_پرســـــمان با ۱۰ درصد تخفیف👇👇 Instagram.com/Porseman.shop 02166460881 شماره تلفن ...
قســـــم به عشـــــق
277
م آورده بود. آروم روی مبل نشستم و دستام روی صورتم نشست. بی اختیار گریه میکردم. نمیدونستم گریه ی خوشحالیه یا گریه از هول و ولا و ترس، ولی انگار همه شون قاطی هم بودند! اما فقط زیر لبم خداروشکر میکردم. خداروشکررررر مامان بعداز دوسه سال تونسته بود خودش به دلخواه بیرون بره! خداروشکرررر گونه های مامان رنگ زیبای صورتی گرفته بود و دیگه با دو قدم راه رفتن رنگش به سیاهی نمیزد! خداروشکرررر چشمان مامان از خوش ...
قســـــم به عشـــــق
209
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادونهم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان مهری که همچنان نگام میکرد با لبهایی صاف گفت: نمیدونم اون بزغاله ی مرده شور برده چیکار کرده که ندونسته و نفهمیده صدرصد حق رو به تو آبجی گلم میدم، ولی چه زود اونهمه مهر و محبتش رو فرامو‌ش کردی دیووونه ی خل! البته تو هم اولین آدم این دنیا نیستی که با تمام خوبیاش قدر ...
قســـــم به عشـــــق
192
کنه باهاش قهری دختر؟ صدای مامانش زهراخانم از پشت سرش بلند شد که گفت: آخه دختر به تووووو چه؟ مگه نگفتم سرتو توی هرکاری نکن! والا بلا اون شوهر دیوونه ت عاشق چی تو شده رو نمیدونم! با اینهمه فضولیت ببین اون دیوونه رو میتونی نگهش داری یا نه، که من باشم میزارمت و فرار میکنم. مهری درحالیکه دستش رو روی دهنش می کوبید گفت: یعنی چی مامان؟ دختر به این خوشگلی، محبت، عشق، دلسوز رو کجا میتونید پیداش کنید آخه! و ...
قســـــم به عشـــــق
168
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادوهشتم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان نگاهم توی صورت مامان نشست که چشماش بصورتم بود. رضایت درونشون موج میزد. شکر رنگ و روش هم بهتر بود و خوشحالی در جز جز صورتش دیده میشد. هرچی باشه عشقش رو دیده بود و باید هم عالی اندر محشر میشد. اما... اما هیچکس در مورد اومدن فهام چیزی نگفت. نگاهم روی صورت تک تکشون ...
قســـــم به عشـــــق
152
و دلتنگیا خفه م میکرد و دیگه هیچکس و هیچ چیز نمیتونست حالمو خوب کنه. فقط باید این روزها از سرم میگذشت تا می فهمیدم چی شده. روزیکه مامان به بخش منتقل شد رسما برام عید بود و عروسی. همه مون بیمارستان بودیم و چون نمیتونستم بغلش کنم چنان سر مامان رو به سینه ام فشار میدادم که زنداداشم بازومو گرفته خندان گفت: حورا توروخدا اجازه بده مامان گاهی نفس بکشه. ما به جهنم، جواب دکتر و پروفسورش رو چی میدی؟ و چه ر ...
قســـــم به عشـــــق
148
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادوهفتم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان و هیچکس نمیدونست از بس همچی رو در خودم ریخته بودم چقدر از درون داغون بودم. دلم میخواست داد بزنم بخدا هرکی تحمل میکنه احمق نیست. ولی برای کی و چه کسی؟ تنها و تنها گناه خودم بود که فقط آبروخواه بودم و همچی باید در قلبم تلمبار میشد. فقط کاش در این دنیا کسی بود که م ...
قســـــم به عشـــــق
149
الان هم کارهای دلخواهتونو چه درست چه غلط کردید و تو یکی هر دفعه منو با سطحی از بی معرفتیت غافلگیر کردی. اما من این وسط دنیا دنیا عذاب کشیدم... در خودم مُردم... در خودم پیر شدم... عین دیوونه ها توی خیابونا راه رفتم و حرف زدم... فقط میخواستم بفهمم کجارو اشتباه کرده بودم. کجا برات کم گذاشته بودم که اونجوری تاوان دادم... من حتی ازت تشکر هم نمیکنم... باشه آدم بد این ماجرا من... ولی واقعا ازت خسته ام... ...
قســـــم به عشـــــق
160
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادوششم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان نگاهم بصورتش خیره مونده بود. آهسته گفتم: که باهات قهر میکردم کارت راه میفتاد نه؟ اما نفهمیدی حورا چقدر شکست وقتی اونهمه بی انصاف شده بودی! فهام لبخندی تلخ حواله ام کرد و گفت: بهت گفته بودم بی انصاف دوستت داره یا نه؟ گفته بودم و همه رقمه ثابتش میکردم حالا چه با ...
قســـــم به عشـــــق
153
با حرفهایی که زدی درجا از تصمیمم پشیمون شدم. یادته عصبی بطرفم اومدی و از ته دلت به جان فهامت و مامانت قسم خوردی بفهمی اون پولها خرج خونه و تو شده انگشتت رو توی حلقت فرو میکنی و همه شو بالا میاری؟ یادته گفتی تمام اون روزهارو توی خونه ام با خریدهای داداشت سر کردی و هیچ چیز از وسایل خونه ام نخوردی که مبادا از پول فالگیری باشه؟ کار از بیخ و بن خراب بود. بشدت عصبی بودی و داشتی پس میفتادی. حالا با وضع ...
قســـــم به عشـــــق
146
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادوپنجم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان نگاهم فقط بصورتشون خیره مونده بود. درست بود سالهای سال می شناختمشون، ولی اینبار رفاقت نابشون رو واقعا ثابت کرده بودند. و من به هیچوجه نباید این رفقا رو از دست میدادم. روز دوم هم جلوی خودمو گرفتم و باهاشون نرفتم. اونروز رو کلا ازشون بیخبر بودم اما شب که شد باز خس ...
قســـــم به عشـــــق
141
نم فقط برای آرزوهای تو تلاش میکردم و زنده بودم! خلاصه به پیشنهاد دوستانم وامهایی به اسم هر سه نفرمون گرفته شد و دوستانم از هرجایی میتونستند پول جور میکردند. همه ی طلاهات فروخته شد. از محسن خان یاری که ماجرا رو بهش خبر داده بودم کلی قرض گرفته شد. داداشت تاجاییکه میتونست کمکمون کرد اما راضی نشدم ماشینش بفروش بره که واقعا زندگی چهارنفره شون لنگ میشد. ماشین داداشت آخرین راهکار بود. ماشین خودمو برای فر ...
قســـــم به عشـــــق
145
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادوچهارم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان وقتی حواس خودمم جمع شد اینبار من بودم که بشدت تعجب کرده بودم و چشمام به دستمال درون دستم خیره مونده بود. پولهایی که بدون شمردن هم میشد گفت واقعا زیادند و در یکساعت عجب پولی جمع شده بود. همونجا رسول درجا پولهارو شمرد و با آهی که بیرون داد گفت: باور کنید اگه اسم ...
قســـــم به عشـــــق
143
بودم باور کنید سه نفر از کارمندان بانک مسوول شمردن پولهای زن پیر و گدایی بودند که حساب بانکیش اونجا بود؟ رییس بانک که دوستم بود قسم میخورد پیرزن پولش از پارو بالا میره اما چون دیگه به گدایی عادت کرده نمیتونه ترکش کنه. فقط دلم یه مقاله ی توپ در این مورد میخواد و چند عکس جانانه که دیگه راست کار خودته. با تشویق سروش که خودمم می خندیدم و به اصطلاح تنوعی هم برام بود با همان گریم و لباسها در خیابان شلوغ ...
قســـــم به عشـــــق
142
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادوسوم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان تا دوباره یادم اومد فهام چیکارا که نکرده بود خونم رسما به جوش اومد. خفه شده اما بلند گفتم: امروز اومدی دوباره خون به جیگرم کنی نه؟ به چه قیمتی مامان باید عمل میشد هان، به چه قیمتــــــــــی؟ تو اگه پول داشتی چرا باید توی خیابان به اون وضعیت می دیدمت! یه بار سرم ک ...
قســـــم به عشـــــق
151
سخت میگذره که از یکطرف هم از شدت نگرانی روحش داره ترک برمیداره، اشکها خودبخود فوران میکنن! فهام تند گفت: پس الان بهم حق میدی برای این زندگی داغون باید کاری میکردم؟ تو داشتی این وسط زجر می کشیدی! وقتی تو میتونستی بچه دار بشی و با خیال راحت بچه هاتو هر جوری دلت خواست بزرگ کنی، چرا نباید این اتفاق میفتاد؟ چرا باید دکترت بخاطر استرس و تنش های اعصابت اکیدا بچه دار شدنمون رو قدغن میکرد؟ مگه ما چندسال می ...
قســـــم به عشـــــق
158
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادودوم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان فهام که چشم از من برنمیداشت بطرف داداشم برگشت و گفت: والا خان داداش تا اونجاییکه میدونم کاری نکردم. ولی از اولشم منِ بینوا بیچاره بودم. مخصوصا از وقتی با خواهرتون آشنا شدم دیگه بدتر! با بغض و خشم گفتم: انقده قشنگ هم دروغ میگی والا آدم حیفش میاد باور نکنه! داداشم ...
قســـــم به عشـــــق
149
نمایشگاه و فروشگاه مجازی انتشارات پرسمان تا ۱۰ اردیبهشت فروش کتابها را با تخفیف ۲۰ درصدی برگزار میکند. علاقمندان میتونند برای خرید رمانهای 📘 آبی تر از آسمان آبی تر از دریا 📕 فقط چشمهایش به قلم فاطمه سودی، از سایت انتشارات یا اینستاگرام یا تماس با دفتر انتشارات بخواهند. لینک سایت👇 www.porsemanpress.com پیج اینستاگرام فروشگاه مجازی #انتشارات_پرســـــمان با ۲۰ درصد تخفیف👇👇 I ...
قســـــم به عشـــــق
153
🌸💫✨🌸💫✨🌸💫✨🌸 #رمان_فقط_چشمهایش(چاپی) #به_قلم_فاطمه_ســـــودی"آسمان" #قسمت_دویست_وبیست_وپنج لینک پرش به قسمت اول👇 https://t.me/FATEME_SOODY/228 💙💙 #عزیزان سودی ناشرم انتشارات پرسمان کتابهارو با تخفیف ۲۰ درصد به فروش گذاشته. اگه خواستید به سایت یا اینستا یا دفتر نشر پیام بدید که پایین بنرش رو براتون فرستادم👇 فقط نگاش کردم و چیزی نگفتم. آهسته گفت: صبحونه‌ی دیروز رو که سرایدار آورده ...
قســـــم به عشـــــق
158
الگیر که باید هرچه زودتر این عشق به پایان می رسید. مامان گله مندانه و محکم گفت: اصلا انتظار نداشتم اینهمه ازم دور و بیخبر باشی! همینجا منتظرم می مونی نوار قلبمو دکتر برداره و با هم بخونه مون بریم. باید به درددلت برسم ببینم چه خبرتونه که ... پرستار از پشت سر گفتم: اگه اجازه بدید باید زودتر بریم. دکتر منتظرمونه. دستی به صورت خیسم کشیدم که فهام بدون حرف کنار کشید و همراه مامان راهی شدیم. دیگه نه نگا ...
قســـــم به عشـــــق
149
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادویکم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان بزور پرسیدم: داداش.... فهام میخواد پول عمل مامان رو بده؟.... من اصلا... اصلا راضی نیستم... اون حق نداره اینکارو بکنه.... مامان مال ماست.... مال منه نه اون.... اگه قراره مامان عمل بشه .... خونه ی خود مامان هست که بفروشیم..... من ... نمیخوام دامادِ مامان... داداش ...
قســـــم به عشـــــق
156
🌸💫✨🌸💫✨🌸💫✨🌸 #رمان_فقط_چشمهایش(چاپی) #به_قلم_فاطمه_ســـــودی"آسمان" #قسمت_دویست_وبیست_وسوم لینک پرش به قسمت اول👇 https://t.me/FATEME_SOODY/228 💙💙 #عزیزان سودی ناشرم انتشارات پرسمان کتابهارو با تخفیف ۲۰ درصد به فروش گذاشته. اگه خواستید به سایت یا اینستا یا دفتر نشر پیام بدید که پایین بنرش رو براتون فرستادم👇 اونشب فکر کنم تا صبح هردومون بیدار بودیم و از ذوقمون خواب نداشتیم. منصور آ ...
قســـــم به عشـــــق
162
🌸💫✨🌸💫✨🌸💫✨🌸 #رمان_فقط_چشمهایش(چاپی) #به_قلم_فاطمه_ســـــودی"آسمان" #قسمت_دویست_وبیست_ودوم لینک پرش به قسمت اول👇 https://t.me/FATEME_SOODY/228 💙💙 #عزیزان سودی ناشرم انتشارات پرسمان کتابهارو با تخفیف ۲۰ درصد به فروش گذاشته. اگه خواستید به سایت یا اینستا یا دفتر نشر پیام بدید که پایین بنرش رو براتون فرستادم👇 در همین فکرها بودم و اصلا هم تکون نمیخوردم مبادا بیدار بشه، دیدم چشماشو ...
قســـــم به عشـــــق
145
زم کردیم این عمل انجام بشه. تمام تلاشهامونو کردیم. راستش من خودمو به زمین و آسمون کوبیدم و تنها تونستم هفتاد میلیون با قرض و قوله و گرفتن وام و غیره جمع کنم. میخواستم ماشینمم بفروشم که فهام اجازه نداد، گفت جابجا کردن بچه ها و رفت و برگشت بموقع سر کارم بدون ماشین امکان نداره. بعد خودش بقیه ی پولهارو چه طوری تهیه کرده رو چیزی بهم نگفته. واقعا کسریمون خیلی زیاد بود ولی فهام گفت خدا بزرگه و بالاخره یه ...
قســـــم به عشـــــق
145
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هشتادم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان فقط میدونم مامان هم بدون اینکه از ماجرا خبری داشته باشه بشدت برام اخم و تخم میکرد و پشتیبان فهام بود. گاهی هم از بس نصیحتم میکرد قلب خودش درد می گرفت. حتی یکبار علیرغم میل من به فهام زنگ زد که به خونمون بیاد و خودش تعریف کنه ماجرا چیه، اما فهام هم محترمانه عذرخواه ...
قســـــم به عشـــــق
150
نممممممم... جهنم... جهنم... یه پیامکم ازم دریغ کرده بود! پتو رو روی سرم کشیدم اما اشکام چیز دیگری میگفت. از فکرم گذشت: مواظب خودت باش. یادت باشه نفس تو زندگیم و یه تار موی تو شاهرگ من بود... اما چنان پشیمان سرمو تکون دادم و این فکرو از ذهنم بیرون انداختم انگار با خودمم لج کرده بودم. پشت پنجره ایستاده بودم و از خشمی که درونم می پیچید درحال ریز ریز شدن بودم و اشکام انگار از دل سوخته ام راه افتاده بو ...
قســـــم به عشـــــق
134
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هفتادونهم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان از اتاق که خارج شدم حتی اشکی هم به چشمم نداشتم. فقط خسته بودم همین. ‏خسته ای عصبی که تنها راهش رفتن بود. می رفتم و هیچکس نمی فهمید کارهای فهام عین خنجری از پشت لت و پارم کرده بود. هیچکس نمی فهمید هرکسی یک جور به آدم ضربه میزنه. یکی با حرفاش، یکی با کاراش، یکی با ...
قســـــم به عشـــــق
133
ِ دیوانه میخواستم برای ناهارش غذای دلخواهشو بپزم که خودش برداره کووووفت کنه. آهسته از آشپزخونه بیرون اومدم و فقط میدونم نفسهام می سوزوند و چشمام دو دو میزد. توی این خونه فعلا نیازی به من نبود و مزد زحماتمو قشنگ گرفته بودم که میتونستم مانند مدال افتخاری به سرشونه هام آویزون کنم. بطرف طبقه ی بالا رفتم که دندونامو محکم بهم فشار میدادم. عصبی کمی لباس و وسایل شخصی مو برداشتم و توی کیفی ریختم. میرفتم ...
قســـــم به عشـــــق
134
#رمان_نیمه_ی_جانم💋 (لعنتی ترین عشق دنیا)💙 #به_قلم_فاطمه_سودی #قسمت_هفتادوهشتم https://t.me/FATEME_SOODY/31862 🌸میانبر قسمت اول رمان از تخت پایین اومدم و چراغ رو روشن کرده جلوی آینه ایستادم. روحی به نام زندگی رو عمرا اگه میتونستی توی چهره م پیدا کنی. انگار به اندازه غم و غصه هام داشتم پیر و پیرتر میشدم. نگاهم توی چشمام نشست. پف کرده و بی روح ترین چشمان روزگار بود و بی نهایت خسته از زندگی! دس ...
قســـــم به عشـــــق
125
🌸💫✨🌸💫✨🌸💫✨🌸 #رمان_فقط_چشمهایش(چاپی) #به_قلم_فاطمه_ســـــودی"آسمان" #قسمت_دویست_ونوزدهم لینک پرش به قسمت اول👇 https://t.me/FATEME_SOODY/228 💙💙 #عزیزان سودی ناشرم انتشارات پرسمان کتابهارو با تخفیف ۲۰ درصد به فروش گذاشته. اگه خواستید به سایت یا اینستا یا دفتر نشر پیام بدید که پایین بنرش رو براتون فرستادم👇 آهنگ زیبایی توی ماشین میخوند و خود منصور هم همراه با آهنگ برام همخوانی می‌کرد ...
قســـــم به عشـــــق
118
نمایشگاه و فروشگاه مجازی انتشارات پرسمان تا ۱۰ اردیبهشت فروش کتابها را با تخفیف ۲۰ درصدی برگزار میکند. علاقمندان میتونند برای خرید رمانهای 📘 آبی تر از آسمان آبی تر از دریا 📕 فقط چشمهایش به قلم فاطمه سودی، از سایت انتشارات یا اینستاگرام یا تماس با دفتر انتشارات بخواهند. لینک سایت👇 www.porsemanpress.com پیج اینستاگرام فروشگاه مجازی #انتشارات_پرســـــمان با ۲۰ درصد تخفیف👇👇 I ...