طنزسیاسی.شعر

215
طنز ، تلنگری است برای بیداری و پیشرفت
Open in app
طنزسیاسی.شعر
593
هم دشمن و معضل برونی داریم هم مشکل ویژه درونی داریم ای دوست دوباره انتخابات است و یک #مقطع_حساس_کنونی داریم! 🤣 #رضا_الهامی
طنزسیاسی.شعر
583
نقطه‌ی قوّتِ ما بیل و کُلنگِ وطنی‌ست! میله‌ی وحدتِ ما دسته هَوَنگِ وطنی‌ست! خودکفایی به همین است که با لطف خدا در کفِ پیر‌ و‌ جوان سیخ‌و‌سُرنگِ وطنی‌ست! آنکه از برتریِ صنعتِ غربی‌ها گفت غافل از قدرتِ تولیدِ شلنگِ وطنی‌ست! ساختیم از دل و جان موشکِ "مِید این ایران" غرب مرعوبِ همین تیر و تفنگِ وطنی‌ست! انتخابات که آزادترین عرصه‌ی ماست انتخاب است، ولی بین دو رنگِ وطنی ست.. شیشه‌ی خانه شکست و پدر ...
طنزسیاسی.شعر
604
فرمود: چرا باس (!) که همچین بشود؟ وضعیّت زندگیِ‌مان این بشود هر روز و به هر صورت ممکن، رسماً هی بارِ به دوش خلق سنگین بشود با دولتمان چگونه باید تا کرد مجبور به دینداری و تمکین بشود؟ گفتم: نگران نباش، اوضاع درست- می‌گردد اگر نیاز تأمین بشود اصطبل قوانین خودش را دارد می‌باس "بفرما" به بیان "هین" بشود یک راه سریع و ضربتی موجود است باشد که به دست خلق تحسین بشود مقصود اگر قصاص دولت باشد بایست که ...
طنزسیاسی.شعر
621
"مرز گُهر آلود!" ماییم و دلی خسته و مرزی گُهر آلود بینِ دو سه تا کشورِ خوف و خطر آلود! زیر دِلِمان دردِ خلیجِ عرب‌آگین روی سَرمان سایه‌ی روسِ خزر آلود! سرشاخ شدن با دو سه تا گاوِ خراَندیش! در رابطه‌ی خارجیِ دردسر آلود.. نصفِ مُخمان مَحوِ مُدرنیته‌ی دنیا نصفِ دگرش غرقه‌ی عصرِ حجر آلود! یک ملتِ بی آتیه اما الکی خوش! هفتاد و دو میلیون سَرِحالِ پَکر آلود گفتند که شیرین شدن کام حرام است این است ک ...
طنزسیاسی.شعر
645
نبوغ با نبوغ خویش بیت المال را تاسیس کرد هی شمرد و هی سرِ انگشت ها را خیس کرد گربه ی زاهد نقاب موشهای مرده داشت با همین مظلومیت صد موش را در دیس کرد مست بی خویشی شد و بین همه پیغمبران نوربالا زد به پیکی دعوی جرجیس کرد راه یک صد ساله را پیمود و هرگز برنگشت کل بیت المال ما را یک شبه ترخیص کرد موسی ما دل به دریا زد و لیکن بی عصا غرق شد در پول و شب بیتوته در پاریس کرد دشمن اسکندر اما عاشق مقدون ...
طنزسیاسی.شعر
634
"یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است" کاینچنین هر روز ِ مردم تیره مانند شب است؟! دولتی که مردمش را زیر پا له کرده است در عجب هستم که پابند کدامین مکتب است؟ بی خیال درد مردم خنده بر لب دارد و بر لب مردم ز غصه بانگ یارب یارب است قامت رعنای مردم شد چو نی باریک ، لیک خود ولی زیر گلویش چند کیلو غبغب است بر گلوی مردم ما سخت آورده فشار گرچه که این "شیخ خندان" ظاهراً خوش مشرب است می شود قطعاً پی ...
طنزسیاسی.شعر
675
ای دولت کوتاه قد ، از جیب مردم دست خودت را جان جدّت در بیاور در جیب مان چون جز شپش چیزی نمانده پس طرح های مضحکت را سر بیاور کفگیر اگر خورده به ته دیگت ،نباید از مال مردم پر کنی جیب خودت را با این اداهایت نکن خون بر دل ما چون می دهد این کار ترتیب خودت را حالا برای خویش سوزی! هم نداریم بنزین ارزان را به لطف و همت تو چون که نبودت بهتر از بود تو باشد تو خود بگو که چیست پس خاصیت تو؟ گویا که آن مید ...
طنزسیاسی.شعر
657
تقصیر کیست؟ هر فتنه و بلایی تقصیر دشمنان است در هر مکان و جایی تقصیر دشمنان است! "رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس" کمبود قند و چایی تقصیر دشمنان است! برفی اگر ببارد ، یخ می زند اتوبان این هجمه هوایی تقصیر دشمنان است! بعد از دعای شیخ است باران نوبهاری سِیلش ولی خدایی! تقصیر دشمنان است! نعمت که شد فراوان لطف خداست اما کمبود هر غذایی تقصیر دشمنان است! جشن و سرور و شادی محصول سعی شیخ و هر مات ...
طنزسیاسی.شعر
668
اگر ... اگر به من بدهند این بنای ویران را که من به دست بگیرم زمامِ ایران را_ به حکمِ عقل، نخستین وظیفه ام این است که برکنار کنم هیأتِ وزیران را سپس مطابقِ یک بخشنامۀ ملی تمام خانه نشین می کنم مدیران را که کرده ملّت ما را اسیرِ مشتی رند کسی نمی کند آزاد این اسیران را ؟ برون نیاید از این چاله چرخِ اصلاحات مگر برون کنی اصلاح ناپذیران را سوار را چه خبر از پیاده های ضعیف چنانکه نیست خبر از ...
طنزسیاسی.شعر
654
بین اصحاب رسانه یک نفر گمراه نیست گرچه اخبار حقیقی ذره‌ای دلخواه نیست در خبر، وارونه‌گویی، از فنون شغلی است گوش عاقل هست اما کله‌ها آگاه نیست دامن مردم از این آب جهالت آب رفت ورنه تشریف سلاطین بر تنی کوتاه نیست گم شو ای نادانی ای محصول عصر اختناق مهد آزادی‌ست دنیایی که در آن شاه نیست در بیان اعتراض و انتقاد و حرف مفت این همه زخم عیان هست و مجال آه «هست» شعر من از ریل خارج شد، همین آزادی است د ...
طنزسیاسی.شعر
681
آرزوی همگان رویت مسئولین است نان ما در گرو همت مسئولین است هر کجا انجمنی شکل بگیرد ، قطعا شرط اول قدمش شرکت مسئولین است چرخ ها -شکر خدا- روی هوا می چرخند مملکت عقربه ی ساعت مسئولین است بگذارید به ما وعده ی ماهانه دهند وعده های الکی عادت مسئولین است مشکل ما - به خدا - کندی اینترنت نیست مشکل ما -به خدا - سرعت مسئولین است! آن چه دارند و ندارند به من یا به تو چه؟ چون خدا با خبر از ثروت مسئولین اس ...
طنزسیاسی.شعر
669
ای لای زخم خلق پلاس استخوانتان از ما سلام، بر خودتان و زنانتان ای نان بریده از دهن مردمان مدام آلات منتسب به خران در دهانتان عطر پِهِن به ادکلنی زد که می‌زنید نوکیسه‌ای‌ست از نوک پا تا زبانتان ای مغزخرخورانِ نشسته به گه‌خوری ریدم به پیشخان سه‌نبش دکانتان از سود نقشه‌ی خرکی نوش‌جان کنید وقتی برید اسب عبوری امانتان «یابو» سند به‌ نام شما خورده پیش‌ازین «قاطر» پریده تا بکند امتحانتان کو ای فلان ...
طنزسیاسی.شعر
664
«مبارک باد» *** ای ملّت بی آزار!، آزار مبارک باد بیزاری ات از وضعِ بازار مبارک باد ای زاغک خوش باور!، بردند پنیرت را پیروزی روباهِ مکّار مبارک باد بنزین سه برابر شد، هشتاد برابر هم حتّی بشود گوید اخبار: «مبارک باد» اسهال در ایران شد یک عارضه ی شایع مسئول عزیز ما! اظهار مبارک باد شد زلزله در اینجا، سیل آمده در آنجا می گریم و می گویم: «آوار مبارک باد» درمان شدنت ای شیخ! در قلب اروپا با دست نجس ...
طنزسیاسی.شعر
656
هر چند حسن جفا و بیداد نمود از دم همه را دچار فریاد نمود! 😁 آقای وزیر ارتباطاتش با آزادی نت من و تو را شاد نمود! 🤣 #رضا_الهامی
طنزسیاسی.شعر
673
دستی که برایِمان کفن می دوزد شمعی به مزارِمان نمی افروزد چندیست به حال و روزِ ایرانِ عزیز چنگیزِ مغول نیز دلش می سوزد! #شروین_سلیمانی
طنزسیاسی.شعر
672
بر عهد نخست پایبندی کشک است تدبیر و امید و سربلندی کشک است با دیدن مشت آهنین دانستم "منشورِ حقوقِ شهر وندی" کشک است #عبدالرحمن_قنبری تربت جام
طنزسیاسی.شعر
682
یک شعر طنز تازه : از کشف تو ای حضرت رازی همه راضی این خیل عظیم متقاضی همه راضی آقای معلم زتو ناراضی و بنده غیر از من و آقای نیازی همه راضی از کار تو ای ساقی پر کار محله جمشید و فری فرخ و  نازی همه راضی شادند ز کشف تو دبیران و امیران شیمی ادبیات ریاضی همه راضی گاهی چه بخواهی چه نخواهی همه خوشحال گاهی چه بسازی چه نسازی همه راضی برخورد ندارند ، تماس بدنی هم از غیرت خط های موازی همه راضی هم دلب ...
طنزسیاسی.شعر
665
فحشی که میان شعر خود شاعر داد البته به قصد خنده و هِر هِر داد بنزین دویست درصدی از امشب دامان عفیفِ طنزِ ما را جر داد! #مهران_حسینی
طنزسیاسی.شعر
734
همسرانه نقیضه ٬٬بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت٬٬ همسرم میگفت آمد خانه با من کار داشت گفت بلبل ظاهرا از دوستان بنده بود تازه خیلی رویِ حرف دوستی اصرار داشت گفتم از اقوام نزدیک است شاید،! زود گفت: پس چرا برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت!! گفتمش لابد یکی از دوستان شاعر است!! گفت نه موی پریشان و‌نه هم سیگار داشت گفتم از من چیز خاصی گفت حالا!؟ گفت نه گفتمش دنبال آمارست! گفت آمار داشت گفتمش منظور ...
طنزسیاسی.شعر
741
🔹جای #مجلس کاشکی باغ مجالس داشتیم... ما که از بدوِ جوانی مشکل حس داشتیم تازه فهمیدیم بیماریِ ام‌اس داشتیم ارث در بیماری ما نقش چندانی نداشت کشوری از هر نظر غمگین و دپرس داشتیم شادی مردم فراهم کردنش مشکل نبود جای این مجلس اگر باغ مجالس داشتیم وضع آموزش اگر این‌قدر بی‌سامان نبود بین بیکارانمان کمتر مهندس داشتیم آن زمان هم رانت‌خواری بود؛ امّا لااقل چند تا دلسوز هم در صحن مجلس داشتیم فقر و نا ...
طنزسیاسی.شعر
724
اُفتاده‌ایم دست شما بی‌مرام‌ها مُشتی حلال‌زاده‌ی سر در حرام‌ها خیرالأمور أوْسطُـها ، یک شعار بود اُفتاده‌اید بس‌که از آن‌سوی بام‌ها بدعت اساس کار شما بود و خوب نیست آن را گره زدن به علیه السّلام ها! آهنگْ؛ غم! نوازنده؛ فقر، نه! کودکان کار اُرکستْـر های زنده ولی بی‌کلام‌ها ثالث! چه فرق می‌کند آیا بهار و دی؟ بی پاسخ‌اند در همه‌ مدّت ، سلام ها اصلا عجیب نیست که باروت می‌وَزد افتاده شهر دست پیاده ...
طنزسیاسی.شعر
723
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟ من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ... من گم شدم و شانه پی کشف ...
طنزسیاسی.شعر
740
اناالحق کاش هردم انالحق نگویی کاین انا‌الحق انا‌الحق نباشد دست بردار از این حقْ‌حقِ خود حق به دستِ تو مطلق نباشد نیستی عارف و این سخن‌ها نیست اسرارِ حق ترّهات است عارف اسرارِ حق را نگوید عارفِ حق دهن‌لق نباشد روی منبر دمادم میارش نیست این آیه در متنِ قرآن بر سرِ ما پیاپی مخوانش این روایت موثّق نباشد مهر و تسبیح و انگشتر و ذکر داغِ پیشانی و ریش و دستار جمع کن این بساطِ ریا را در بساطِ تو رونق ...
طنزسیاسی.شعر
730
خوردند عده‌ای سرِ سفره کباب را ماء‌الشعیر و پپسی و کوکا و آب را گفتند بعد از این‌همه خوردن که: ما فقط برداشتیم سهم خود از انقلاب را گفتم که: سهم بنده چه؟ گفتند: هموطن پرداخت کن تو مبلغ صورتحساب را! صورتحساب آمد و دیدم که ای دریغ! گارسون حساب کرده به پایم حباب را! موهای کل هیکل من ریخت ناگهان گویی‌که واجبی زده باشی عقاب را گشتی در این میانه رسید و به طعنه گفت: وقتی گرانی است نکن ول حجاب را گف ...
طنزسیاسی.شعر
3004
دوستان خود را به خواندن اشعار طنز سیاسی دعوت کنید🍀 لینک کانال👇 https://tt.me/tanzesiasi
طنزسیاسی.شعر
776
داد و صد فریاد از کار فضول ماتم از اعمال و کردار فضول دست تا توی دماغت می کنی می خورد استارت پس کار فضول تا نبیند آن چه در آورده ای کی شود آرام رفتار فضول تا نداند سایز یا مقدار آن ! می شود تکرار اطوار فضول گر که باشی شادمان و نغمه خوان می شوی آماج رگبار فضول تا ز چشمانت نگیرد سیل اشک کی شود آسوده افکار فضول؟ گر که بودی غصه دار و نوحه خوان باز هستی تحت آزار فضول تا نخنداند تو را پیش همه کی ...
طنزسیاسی.شعر
798
وزیران قوم و خویش خود چو بنشینند بنشانند عوارض فرت و فرت از ما چو برخیزند بستانند به بیت‌المالِ مردم تا که در یابند دریابند "که با این در اگر دربند در مانند درمانند" در این بازار اگر سودی‌ست با دزدان خرسند است حدیثم را فقط آنها که بر خوانند برخوانند ریا در مرغ‌های نذری این قوم در حدی‌ست که خود را مثل آن مرغان چو بریانند بریانند زمین را ابرها اینجا چو می‌بینند می‌بارند و دارد چونکه می‌ریزد چو ...
طنزسیاسی.شعر
776
وفور نعمت باز اگر خورشید با ما نیست،قدری نور هست در سرِ شوریدگانِ این حوالی شور هست از همان روزی که در این شهر شادی شد حرام توی هر ماشین و هر خانه بساطِ سور هست! مِی فروشی‌ها اگر بسته‌ست، جای غصّه نیست این‌طرف‌ها تا بخواهی دَبّه و انگور هست! ساحلِ ما چون کویرِ لوت اگر بی‌رونق است ساحلِ ترکیه و تایلند و سنگاپور هست نیست این اطراف کازینو ولی در دستِ خلق تا بخواهی تخته‌نَردِ تاشو و پاسور هست ب ...
طنزسیاسی.شعر
788
بایست از کرامت انسان بدر شویم با خلق و خوی جانوری جلوه گر شویم از بس به استقامت بی حد نیاز هست مجبور می شویم در ایران که خر شویم مانند مار چنبره بر حقّ خود زنیم تا حقّمان چپو نشود دربدر شویم درّنده باش!، چنگ بزن!، بر هدف بتاز!؛ گاهی ضروری است که چون شیر نر شویم چون عنکبوت، تار ببافیم هر طرف تا باج خواه و قاتل هر رهگذر شویم آنها شبیه گرگ ولی ما شبیه گاو باید به ضرب شاخ، مصون از خطر شویم بایست ...
طنزسیاسی.شعر
799
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند» مثلِ روبه این عوام الناس را خر می کنند توی بازی گر ببازند از رقیبی مثل من! اگزوزِ خاور نثارِ رای داور می کنند یا که از بی جنبه گیِ خویش در بیرونِ گود هی نثار داوری شیر سماور می کنند روزها بر منبرِ تزویر وُ در ذکرِ مدام شب ولی با رقصِ گردن میل ساغر می کنند یک زمان گر پا دهد در پشتِ فرمانِ لگن یک زمان در بنز یا لامبورگینی سر می کنند هر کَسی با ساز ایشان ...
طنزسیاسی.شعر
773
به جز اینکه دو خاور میوه دیدیم #غلومی را دمی با گیوه دیدیم! 😄 در این فصل #ستایش لشکری از زن و مرد غریب و بیوه دیدیم! 🤣 #رضا_الهامی
طنزسیاسی.شعر
783
هر کســـی چیزی بــــگوید زود بــــاور می کند دست کم چیزی که دارد سود باور می کنـــد! فی المثل یخچال اگر می خواست اصلا شک نکن "آزمایـــش" را بگـــو kenwood باور می کنـــد! یا اگر گفتی به زودی ریشه ی ظلم و ســــتم، می شـــود از بیخ و بن نابود! باور می کــــــند فرق جنــــس ماده و نر را نمی داند ، ولــــی نـــام دخـــتر را بگـــو داوود بــــاور می کـــــند طفلکی از بس که خوب و سر به راه و ساده اس ...
طنزسیاسی.شعر
809
هردمبیلستان! در وادیِ ما هیچ کسی جای خودش نیست هیچ آدمکی بند به دنیای خودش نیست آقا شده هر نوکر و نوکر شده آقا اما احدی نوکرِ آقای خودش نیست! هر بی‌بُته مسئولِ نهادی‌ست که در آن جز در پیِ چاپیدن و اِبقای خودش نیست هر جا پَپِه‌ای بند به جایی شده دستش تردید نکن روی دو تا پای خودش نیست! گفتیم چرا بچه‌ی حاجی دَلِه‌دزد است؟ گفتند که او بچه‌ی بابای خودش نیست!! بی‌دین پی نذری و مسلمان پی وُدکاست نَ ...
طنزسیاسی.شعر
805
الحق! کمر نفاق را خم کردند روی جریان فتنه را کم کردند ای کاش برادران ما می کردند با #خاوری آنچه را که با #زم کردند! 🤣 #رضا_الهامی
طنزسیاسی.شعر
825
در حکایت طرح ممنوعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس توسط تعدادی از نمایندگان مجلس: در مدرسه فکر دیگری باید کرد رحمی به زبان مادری باید کرد تدریس زبان انگلیسی سم است خود را ز سموم پس بَری باید کرد هرچند زبان ِ علم دنیاست ولی دوری ز علوم آن وری باید کرد ما علم جهان را به پشیزی نخَریم با علم قدیمه رهبری باید کرد ماشین و قطار ضد آزادی ماست از این لحظه فکر خری باید کرد از تکنولوژی سخن نگو جان ِ پدر ...
طنزسیاسی.شعر
846
طرفِ جام جم افتاد گذارم، دیدم... صد گزارشگر بيكار خدا می‌داند! یکی آمار گداهاي اروپا را گفت سند و منبعِ آمار؟... خدا می‌داند! با چنان حال غریب از غم‌شان گفت که من پای اخبار زدم زار خدا می‌داند گفت: بالاست چنان قیمت مسکن در رُم که رُمی رفته ته غار خدا می‌داند مردم لندن و پاریس تماماً بدبخت عمق این سختی و ادبار خدا می‌داند كلي از اهل دبی بر لب دريا ماندند لخت در حسرت شلوار... خدا می‌داند از وز ...
طنزسیاسی.شعر
830
بر باور خام عده ای پل زده شد ناقوس شروع یک تحول زده شد از پا قدم حضورمان در بازی بر تیم حریف چارده گل زده شد #منصوره_نوروزی
طنزسیاسی.شعر
803
زنان تو #پلاژ و می شناسه که هِی میدَن #ماساژ و می شناسه #امام_جمعه ها آدم شناسند یکی #نیکی_میناژ و می شناسه! 🤣 #رضا_الهامی
طنزسیاسی.شعر
797
بنده هم مثل شما مذهب و دین را بلدم حدفاصل،وسط شک و یقین را بلدم واقف از جعل احادیثم و مانند شما راه پیچاندن این دین مبین را بلدم غیرِ عجمان و امارات و دبی،در تهران چند تا منطقه ی شیخ نشین را بلدم گشنه بودم که مسلمان شدم،از این بابت بین سی جزء فقط سوره ی تین را بلدم ظرفِ آن مدت کوتاه که مسجد رفتم نام صدها نفر از مختلسین را بلدم بس که توصیفِ لب و لوچه ی حوری کردید فرقِ بین لب لعل و نمکین را بلد ...
طنزسیاسی.شعر
724
خوب شد که شاه رفت و مملکت شد مثل گل شد رها شکر خدا ایران ز دست شاه خُل "شرط می بندم اگر الان زمان شاه بود" * ملت بدبخت ما قطعاً درون چاه بود بر سر این مملکت بیچارگی آوار بود رانت خواری بزرگان خارج از آمار بود یک طرف غول گرانی داشت نعره می کشید سوی دیگر از خزانه پول می شد ناپدید هر کسی از دین دکان چار نبشی می گشود کار زُهاد ریایی غیر هتک دین نبود بین دربار و مقامات مهم کشوری مختلس دارای شانی ب ...
طنزسیاسی.شعر
740
خاموش شد صدای بنان ها و تاج ها رفتند از سرای امید ابتهاج ها هر لحظه را به خوردنِ غم صرف میکنیم تغییر کرده اند تمامِ مزاج ها ما را برای مُثله شدن آفریده اند بر دست می رویم،زمانِ حراجها با اینکه پول قرنیه اش را به چشم دید ماندند روی دستِ پدر،احتیاج ها همچون دو کاج،در غم ما بی تفاوتند باید تبر کشید بر اینگونه کاج ها از بس به دست چوبِ الف،زخم خورده ایم چیزی نمانده است درونِ ملاج ها وقتی که پای س ...
طنزسیاسی.شعر
737
دوبیتی طنز وطن بازیچه ی امیال-شان است تمام مملکت اموال-شان است چه باید گفت از نوکیسه هایی که بیت المال، بیت الحال-شان است *** #حسین_گلچین
طنزسیاسی.شعر
730
پس از تعداد پشکل های برّه پس از طول دم خرهای نرّه صدا-سیمای ما از قعر درّه خبر داد از نشستن روی ارّه! 🤣 #رضا_الهامی
طنزسیاسی.شعر
712
مناجات الشاکین ای قادری که کرده جهان را محاصره در دست توست چرخ جهان مثل قرقره آنچه که در فراغت این بنده ات جُک است نزدیک ذات قدسیه‌ی توست خاطره آغاز آفرینش ما فوت کردی وُ چرخید ماه بر سرِمان عین فرفره هر شام از شراب تو مستیم و می‌کنیم با آب کوثرت سرِ هر صبح غِرغِره هر روز پنج وعده خم و راست می‌شویم حمد و سپاس می‌شود از ما مخابره از بس خوشیم زیر دل ما زده خوشی گرمیم با معاشقه و با مشاعره دیری ...
طنزسیاسی.شعر
740
شادی روزگار یعنی کشک خاطر بی‌غبار یعنی کشک در قم و یزد و گرمسار و طبس شرشر آبشار یعنی کشک بین خرچنگ‌های مردابی سخن از خاویار یعنی کشک چون که پروازها سر وقتند سالن انتظار یعنی کشک چون که «بینش پژوه» می‌خواند اثر شاهکار یعنی کشک «محسن نامجو» که خواننده‌ست «بیژن کامکار» یعنی کشک کارگردان اگر که «ده نمکی» ست منشی و دستیار یعنی کشک تا که یک سانت برف می‌بارد کشور گازدار یعنی کشک جیب ما را زدند ا ...
طنزسیاسی.شعر
768
' گُربه ی ما ' "بچه ها این نقشهٔ جغرافیاست" این جنابِ گُربه هم ایرانِ ماست گاهی از دیوار بالا می رود چون به دیوارِ سفارت آشناست! هیچ آدابی و ترتیبی که نیست هر چه‌‌ می خواهد دلِ تَنگش رَواست نیست یک دَم بر صراطِ مستقیم گاه می افتد به‌چپ، گاهی به راست! می‌خورَد همبرگرِ قُم را ولی دوستدارِ ژامبونِ آنتالیاست! این سبیلش روبه شرق آن رو به غرب اینچنین دارد تعادل، روی پاست! کوچه‌ای بُن بست جولانگاه ...
طنزسیاسی.شعر
750
کشورم آوردگاهِ حرف و شعار است کشورم (1) دارای صد گروهِ فشار است کشورم موسی مگر عصای خودش را بیاورد هر گوشه جوشِ ساحر و مار است کشورم چون زورقِ شکستۀ بی باد و بادبان امروز روی موج سوار است کشورم هرگز مباد اینکه ببینم کنارِ آب مانندِ یک بلم لت و پار است کشورم بود و نبود مسأله این است ناخدا! کاری بکن که مسأله دار است کشورم مثلِ قماربازِ بزرگی شده که باز انگار پشتِ میزِ قمار است کشورم دردا که ...
طنزسیاسی.شعر
752
تقدیر چنین بود که گِریان باشیم از آن همه جا، ساکنِ ایران باشیم ترسم که به جای حور هم آن دنیا مهمانِ برادرانِ غِلْمان باشیم! #شروین_سلیمانی
طنزسیاسی.شعر
751
نقیضه طنز(دید موسی..): «دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای خدا و ای اله» توکجایی تا بپیچم گوش تو جِر دهم آن قیمتی تن پوش تو روی بنزت خط کشم با خنجرم بر در کاخت بکوبم با خرم من نمی دانم چرا با ما لجی! تا به کی آخر دورویی و کجی؟! خشکسالی، زلزله، گرد و غبار، این هم از وضع دلار و روزگار پیش من یک عطسه ی بز بهتر است از خدای ظالمی که کافر است نامسلمان! این چه وضع زندگی ست؟! غیر تو مسئول ...