دإســ̈͜ـ₪⃦ٰٰٰཻཻٜٜٜٜٖٜ⃩⃐⃑۬͜͜͜͡͡᷍͡₪ــتـᬼـإنـٰـَہ سکسی(واقعی)

1814
سلام دوستان یه کانال دارم مخصوص افراد متاهل و کسایی که به داستان علاقه زیادی دارن ما اینجا داستان +۱۸ میزاریم که در فیلم های خاک بر سری از اینجا سرچشمه میگیرن پس سریع عضو شو تا از دستت نرفته
Open in app
1011
آقا هرکس بلده تم برنامه تم تم نظرسنجی بزاره سریع بیاد پیوی
2903
هرکس می‌تونه ادمین بشه بیاد پیوی : @amirho3ein8
2869
دوستان کانال دوم رو یادتون نره برای محض اعتیاد عضو بشید
2108
فعلا گفته نمیاد و باز من دست تنهام
1923
خب دوستان مثل این کانال سارا خانم کار دستش داد بلاک شد
1993
نمیدونم چرا به این موضوع که فکر میکردم هم حشری میشدم هم عصبانی! اما انگار حشری شدنم تو اون لحظه بیشتر بود. نفهمیدم چجوری شد که آبم اومد و ریخت روی لبهای عاطفه. اونم اوقات تلخی کرد و سریع دوش گرفتیم و ...
اگه ادامه اینارو میخواهید سریع اعضا بره بالا
1715
خب پایان داستان
2063
نمیدونم چرا به این موضوع که فکر میکردم هم حشری میشدم هم عصبانی! اما انگار حشری شدنم تو اون لحظه بیشتر بود. نفهمیدم چجوری شد که آبم اومد و ریخت روی لبهای عاطفه. اونم اوقات تلخی کرد و سریع دوش گرفتیم و اومدیم که ادامه کار رو بیرون انجام بدیم. رفیق نا رفیق من قسمت سوم! من ارضا شده بودم و کیرم راست نمیشد برای همین با همون حوله حمام رفتم سراغ مشروب و یکی دو پیک زدم و با مهربونی عاطفه رو به تخت دعوت کر ...
1623
گفتم خب گاهی پژمان تماس میگیره و مثل یک دوست خانوادگی با هم صحبت میکنن. ولی از تو داغ شده بودم...و انگار تازه داشتم میفهمیدم رفیق نارفیق من قسمت ۲ حسابی شوکه شده بودم مونده بودم چب بگم ؟! شوکه بودم. گفتم خب گاهی پژمان تماس میگیره و مثل یک دوست خانوادگی با هم صحبت میکنن. اما واقعا نمیدونستم. ولی از تو داغ شده بودم...و انگار تازه داشتم میفهمیدم..... بهر صورتی که میشد ساناز رو آروم کردم و برگشتیم به ...
1419
رفیق نا رفیق من! قسمت اول: من فرهاد و مهندس معمار هستم داستان از ده سال قبل شروع شد خدا بهم یک دوقلو داد و گیرودار من و زنم با هم شروع شد. مشکلات دوقلوها باعث شده بود که زنم از قبل بداخلاق تر و بد دهن تر بشه و من هم ناچار شدم ازش کمی فاصله بگیرم که هر روز با هم دعوا نکنیم. توی این خلال خودم هم نیاز داشتم و از یکی از کارکنانم خوشم میومد ولی راستش نمیتونستم توی کارگاه خودم دست از پا خطا کنم. برای ه ...
1094
اعضا اومده پایینا
1079
دوستان این داستان های که می‌بینید همشون مال یه داستانه من همه پارت شو کنار هم گذاشتم
1220
به سمت مترو رفتم، حس و حال عجیبی داشتم و دلم گریه میخواست. هیچکس رو نداشتم. بعد از پدر و مادرم تنها کسایی که داشتم عمو و زن عموم بودن. رفتم تو مترو و رو یکی از نیمکت های انتظار نشستم. به نظرم اونجا امن تر از بیرون بود. سرم رو تو دستهام گرفتم و چشم هام رو بستم. به این فکر میکردم که الان من تو این شهر بزرگ چیکار کنم که گرمیِ دست یکی رو، روی پاهام احساس کردم. یه پسر با شلوار و پیراهن مشکی و یه کلاه ر ...
1144
همشون مشترکه. اونم اینه که همه از دم بدبخت بیچاره‌ان!” اون شب رو تا نزدیک صبح با فاطی حرف زدیم، فاطی میگفت اگه میخوام کارتن خواب نشم یا باید برم کار کنم و یا به یه خاله معرفیم کنه و تن فروشی کنم. فاطی خودش کارتن خوابی رو انتخاب کرده بود و میگفت کارتن خوابی شرف داره به زیر این و اون خوابیدن… گوشه ی دیوار چند تیکه چوب بلند رو با چند تیکه سنگ مهار کرده بودن و با پارچه و پتو های کهنه چادر درست کرده ...
1221
با دست های زمختش رون پام رو لمس کرد و در گوشم گفت: “یادت نره خودت رو خالی کنی!” دیگه به این جمله‌‌اش عادت کرده بودم. با اکراه بلند شدم و به سمت دستشویی که ته حیاط بود رفتم. کارم رو انجام دادم و برگشتم. کام آخر رو از بافورش گرفت و اجاق رو خاموش کرد. خطاب بهم گفت: “اینارو جمع کن و یه چایی بردار بیار. رختخواب هارو هم پهن کن.” وسایل دود و دمش رو جمع کردم و یه چایی گذاشتم جلوش. طبق معمول رختخواب خودش و ...
1072
#داستان_تایم
1146
خب فقط داستانه
2286
به ساعت سه بعد ازظهر که قرارمون بود چیزی نمونده بود. قلبم اومده بود تو دهنم. نکنه این دم آخري یه کاری پیش بیاید، مزاحمی سر برسه، به موقع نرسم یا اون نتونه؟ زودتر از ساعت قرار بیرون زدم. با شتاب به سمت لونهء عشق. دوروبر رو پائیدم، از ورودی قنات متروک پائین رفتم. به لطف نور گوشی سریع تر و آسون تر از اون روزا جلو رفتم. دولا دولا که وارد نقب شدم بوی ادکلن شيريني به مشامم خورد. لونه ای که دیروز فرش کرد ...
1734
باخبر شدم شاهین اینا هفتهء دیگه بر می گردن. از وقتی که واسه دبیرستان با خونواده ش به شهر دیگه ای رفت شش سال می شد که ندیده بودمش. هنوز نه موبایلی بود نه کامپیوتری. هیچ خبري از هم نداشتيم. دلم لک زده بود واسه اون روزا، روزای شيريني که مزه ش هنوز زیز دندونم بود. از بچگي همبازی بوديم. بزرگتر که شدیم دور از چشمایی که مراقب ما بودن و دور از آفتاب سوزانِ شهرِ چسبیده به کویر پناه مي برديم به قناتی که چند ...
4034
صحبت کنید فیلم بزارید
3826
https://tt.me/join/tnVC3faWzW26K7qQNBmZq7f2Un_ndlLR_oaxHms47Xk
عضو بشید
3695
اونجا فقط فیلم
3638
داستان هم بزودی میزاریم
در اینجا البته
3304
داستان هم بزودی میزاریم
3213
https://tt.me/join/tnVC3faWzW26K7qQNBmZq7f2Un_ndlLR_oaxHms47Xk
فعلا عضو این بشید
2872
کانالش هم میزنم بیایید
2859
خب قرار بود گروه سکسی بزنم
2780
Lotfan montazer bashid 🙏🏻
2599
البته قرار بود من خودم بزنم ولی بخاطر اینکه یه موقع ریپورت نشم کانال به فاک نره سارا میزنه
2524
منتظر باشید
2488
لینکش رو فردا یا امشب میزارم
2512
ادمین ما یعنی سارا خانم یه گروه زده که فیلم سکسی توش داره یعنی خودتونم میتونید فیلم بزارید گپ بزنیم
2734
سلام دوستان ببخشید یه چند وقتی نیستیم بخاطر امتحانات بعد امتحانات جبران میشه
3470
Baz ham faght mozahemat albate bjoz Chand nafar
3086
ye admin baraye post gozary mikham @amirho3ein8
2771
Good night 😪🌉
2775
Inam ye music khafan vase payan faaliat emroz @story_s3y
2053
Khob dighe yeki as dastanha english shod omid varam razi bashid
2086
چند سال بعد… وارد اتاق شدم و رو نزدیک ترین صندلی به روانپزشک نشستم. روانپزشک لبخند زد و گفت: “خب!” گفتم: “یه مدته حس میکنم دختر ۹ ساله ام مورد آزار جنسی قرار گرفته! شب ها کابوس میبینه، از لمس شدن میترسه، ...
some years later… I entered the room and sat in the closest chair to the psychiatrist. The psychiatrist smiled and said, "Well!" I said, "I feel like my 9-year-old daughter has been sexually abused for a while! He has nightmares at night, he is afraid of being touched, he is isolated, he all says I am a bad girl, he is stressed, he has lost his lessons, he has lost his appetite, he cries for no re ...
1491
تو مسیر برگشت به خونه همه‌ش تو فکر اون دختر بودم، تو کل عمرم دختری به این جذابی و زیبایی ندیده بودم، تو افکار خودم غرق بودم که علی شروع کرد به تعریف کردن: “حاجی خداوکیلی جات خالی خیلی زن ...
But whatever I do, I can not stop prostitution, you know why ?! "Because my soul is sick, because I am no longer that old person, because I did not taste the love of father and mother, because I am a complex!" I lowered my head and said, "I'm really sorry." He smiled and said, "Do not try to help me and others like me, because we are not one or two, we are a tribe that we all lack from the tail an ...
1669
تو مسیر برگشت به خونه همه‌ش تو فکر اون دختر بودم، تو کل عمرم دختری به این جذابی و زیبایی ندیده بودم، تو افکار خودم غرق بودم که علی شروع کرد به تعریف کردن: “حاجی خداوکیلی جات خالی خیلی زن ...
On the way home, I was thinking of that girl, I had never seen such a beautiful girl in my whole life, I was so engrossed in my own thoughts that Ali began to explain: Without me doing anything, he came to me and knelt down, took off my pants and started sacking. When he was licking my head, he was very happy, then he said, "Sit down, do it yourself?" I told him to sit down, I lay down on the floo ...
1361
بعد از اینکه از داروخانه کاندوم خریدیم به سمت آدرسی که محسن بهمون داده بود رفتیم، علی تو کل مسیر سعی میکرد من رو به انجامش راضی کنه ولی من کلا مخالف رابطه ی قبل از ازدواج بودم اونم با ...
He nodded regretfully and went to the door, opened the door and said, "I knew you were not a customer, get out!" I said, "Look, I can give three hundred now and, like everyone else, I can go and go, but I feel sorry for an angel like you to be so sad among these people." He laughed and said, "Do you watch a lot of Indian movies?" Do you mean that you fell in love with a guy like you in movies and ...
1727
بعد از اینکه از داروخانه کاندوم خریدیم به سمت آدرسی که محسن بهمون داده بود رفتیم، علی تو کل مسیر سعی میکرد من رو به انجامش راضی کنه ولی من کلا مخالف رابطه ی قبل از ازدواج بودم اونم با ...
After we bought a condom from the pharmacy, we went to the address given to us by Mohsen. The address was at the bottom of the city. We reached the end of the alley, but the alley was so narrow that two people were forced to cross side by side, let alone the car. I parked the car and said, "I'm waiting for you in the car." He said: "Reza, do not bother your grandfather. I am not going to go alone, ...
1372
انگلیسی هم الان میزارم یا فردا
1414
اینم ۶, تا داستان خفن
1774
کردم و اومدم خونه. انگار کل حسی که هفته گذشته بهش داشتم از بین رفت و یک حس جذاب ودلنشین جاشو گرفته بود.از این که با همه رفتار زشتی که من داشتم و توهین هایی که کرده بودم حتی به روی خودش نمیاورد و وبا مهربونی جوابمو داده بود شرمنده بودم .اولین کار زنگ زدم به ندا و باهاش صحبت کرد م باز شیطنت ندا گل کرد .مریم جون مبارکه ؟چی مبارکه ؟با این تعریفای تو، خیلی زود لنگات تو هواست و کوست رو حالی داده!! بعدش ...
1938
خودش رو میکرد .خدا رو شکر مریم خانم :نترسید ،چیز خاصی نیست نیاز به بیمارستان نداره!!حوله آشپز خونه که به درب کابینت آویزون بود رو برداشت وانداخت روی کوسم و با انگشتاش دور محل سوختگی رو بررسی میکرد .دوباره بدونه اجازه تابم رو زد بالا ،روی شکمتون که نریخته؟با غیظ تابم رو کشیدم پایین ،نه فقط روی پام ریخته! یک دستشو انداخت زیر زانوهام و دست دیگش روانداخت دورکمرم، بغلم کرد و برد روی مبل . پماد دارید تو ...