شعر و ادب و عرفان

98
Public channel
Open in app
نیما تابان
17
روبروی تو دنیایی آبی است که نمی شناسی #نیما_تابان
نیما تابان
13
من در جلگه ای سرد به تو رسیدم با دستانی خالی و دلی سرشار از شرم #نیما_تابان
نیما تابان
18
اتاق سرد تنهایی من با صدای آواز عشق گرم می شود #نیما_تابان
نیما تابان
16
◍⃟🍁‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ یارب در دل به غیر خود جا مگذار در دیده‌ ے من گـــرد تمنا مگذار گفتم گفتم ز من نمی‌ آیــد هیچ رحمے رحمے مرا به ...
نیما تابان
15
چون دل و عشق متفق گشتند دل من عشق گشت و او دل شد روی بنمود و دل ببرد و نشست کار من در فراق مشکل شد فخرالدین_عراقی
نیما تابان
14
در #دلــــــم هستی و بین من وتو #فاصلہ‌هاست... #فاضل‌نظری
نیما تابان
14
◍⃟🍁 عشق آموز ، اگر گنج سعادت خواهی دلِ خالے ز محبت، صدفِ بے گهر است ... رهی_معیری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ...
نیما تابان
12
چه آسمانی است برای پریدن
نیما تابان
12
من چه آسان در دریای خیال خویش غرق می شوم #نیما_تابان
نیما تابان
12
شهاب باران شهود در ذهن من ادامه دارد #نیما_تابان
نیما تابان
12
آواره است سر من سرشار از خاطره و رویا #نیما_تابان
نیما تابان
11
دل تو چشمه ای جوشان است #نیما_تابان
نیما تابان
9
از دل مرگ بوی حیات می آید #نیما_تابان
نیما تابان
10
همیشه خیره به روشنایی باقی خواهم ماند #نیما_تابان
نیما تابان
10
در جنگل بی انتهای شعر گم می شوم #نیما_تابان
نیما تابان
10
فاصله ها را باور ندارم چون دلم هوای تو را دارد #نیما_تابان
نیما تابان
10
من از جلگه خاطره می آیم با دلی سرشار از خیال آبی #نیما_تابان
نیما تابان
17
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی 👤 عراقی @sheerreno
نیما تابان
16
null بر آن بودم که فرهنگی بجویم که آن مه رو نهد رویی به رویم بگفتم یک سخن دارم به خاطر به پیش آ تا به گوش تو بگویم که خوابی دیده‌ام من دوش ای جان ز تو خواهم که تعبیرش بجویم ندارم محرم این خواب جز تو تو بشنو ای شه ستارخویم بجنبانید سر را و بخندید سری را که بداند مو به مویم که یعنی حیله با من می سکالی که من آیینه هر رنگ و بویم مثال لعبتی ام در کف او که نقش سوزن زردوز اویم نباشد بی‌حیات آن نقش کو کرد ...
نیما تابان
9
در سینۀ هر که ذرّه‌یی دل باشد بی‌عشقِ تو زندگیش مُشکل باشد با زُلفِ چو زنجیر گِره بر گِرهت دیوانه کسی بُوَد که عاقل باشد #رباعی_مولانا
نیما تابان
12
null چرا شاید چو ما شه زادگانیم که جز صورت ز یک دیگر ندانیم چو مرغ خانه تا کی دانه چینیم چه شد دریا چو ما مرغابیانیم برو ای مرغ خانه تو چه دانی که ما مرغان در آن دریا چه سانیم مزن بر عاشقان عشق تشنیع تو را چه کاین چنینیم و چنانیم چنینیم و چنان و هر چه هستیم اسیر دام عشق بی‌امانیم چرا از جهل بر ما می دوانی نه گردون را چنین ما می دوانیم عجب نبود اگر ما را بخایند که آتش دیده و پخته چو نانیم وگر چون گ ...
نیما تابان
11
چونکه چشیدم از لبش یاد شِکر چرا کنم؟ مولانا🌹
نیما تابان
13
من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری شاید که بهر سخن ز من نازاری یا آن دل من که برده‌ای بازدهی یا هر چه کنم ز بیدلی برداری مولانا🌹 🌸 🌸 🍂🌸🍃 🍃🍂🌸🍃🍂🌸 💜🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
نیما تابان
9
💫 قدح از دست تو خوشتر ، كه مى جانست و تو جانى... #_مولانا 🌹🍃
نیما تابان
8
در قفس خیـــــــال تو تڪیــه زنم ، به انتظار  تا ڪه تو بشڪنی قفس پر بڪـشم به سوے تو️...!! # مولانا
نیما تابان
8
تا درد نیابی تو به درمان نرسی تا جان ندهی به وصل جانان نرسی #مولانا_
نیما تابان
9
از #حال چه می جوئی و از قال چه پرسی مستیم و #خرابیم و ندانیم چه حال است #شاه_نعمت_الله_ولی❣ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
نیما تابان
9
اگر آتش است یارت تو برو در او همی‌سوز به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز تو مخالفت همی‌کش تو موافقت همی‌کن چو لباس تو درانند تو لباس وصل می‌دوز... مولانا 🦋🦋🦋🦋
نیما تابان
9
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من مولانا
نیما تابان
8
null ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم پیش کان شکر تو شکرافشان میرم صد هزاران گل صدبرگ ز خاکم روید چونک در سایه آن سرو گلستان میرم ای بسا دست که خایند حریصان حیات چونک در پای تو من دست فشانان میرم شربت مرگ چو اندر قدح من ریزی بر قدح بوسه دهم مست و خرامان میرم چون به بوی خوش یک سیب تو موسی جان داد پس عجب نیست کز آسیب تو چون جان میرم چون خزان از خبر مرگ اگر زرد شوم چون بهار از لب خندان تو خندان می ...
نیما تابان
8
null آتشی نو در وجود اندرزدیم در میان محو نو اندرشدیم نیک و بد اندر جهان هستی است ما نه نیکیم ای برادر نی بدیم هر چه چرخ دزد از ما برده بود شب عسس رفتیم و از وی بستدیم ما یکی بودیم با صد ما و من یک جوی زان یک نماند و ما صدیم از خودی نارفته نتوان آمدن از خودی رفتیم وانگه آمدیم قد ما شد پست اندر قد عشق قد ما چون پست شد عالی قدیم پیشه مردی ز حق آموختیم پهلوان عشق و یار احمدیم بیست و نه حرف است بر لوح ...
نیما تابان
9
null هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن قوت بده قوت ستان ای خواجه بازارگان صرفه مکن صرفه مکن در سود مطلق گام زن گر آب رو کمتر شود صد آب رو محکم شود جان زنده گردد وارهد از ننگ گور و گورکن امروز سرمست آمدی ناموس را برهم زدی هین شعله زن ای شمع جان ای فارغ از ننگ لگن درسوختم این دلق را رد و قبول خلق را گو سرد شو این بوالعلا گو خشم گیر آن بوالحسن گر تو مقام ...
نیما تابان
12
null ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغ ...
نیما تابان
10
عمریست ندیده‌ایم گلزار ترا وان نرگس پرخمار خمار ترا پنهان‌شده‌ای ز خلق مانند وفا دیریست ندیده‌ایم رخسار ترا حضرت_عشق_مولانا
نیما تابان
8
گفتم ای دل، نروی؟ خار شوی، زار شوی بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی نکند دام نهد؟ خام شوی، رام شوی؟ نپَری جلد شوی، بی پر و بی بال شوی؟ نکند جام دهد؟ کام دهد، ازلب خود وام دهد؟ در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بی عار شوی؟ ...
نیما تابان
2
تا در طلب گوهر ڪانے ڪانی تا در هوس لقمهٔ نانے نانی این نڪتهٔ رمز اگر بدانے دانی هر چیزے ڪه در جستن آنے آنی مولانا
نیما تابان
3
سـرمست شد نگارم، بنگـر به نرگسانش مستانه شد حديثش، پيچيده شد #زبانش گه مي فتد از اين سـو، گه مي فتد از آن سو آن کس که مست گردد، خود اين بوَد #نشانش #حضرت_مولانا 💫🎋
نیما تابان
3
بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین قرار و صبر برفته‌ست زین دل مسکین ز روی زرد و دل درد و سوز سینه مپرس که آن به شرح نگنجد بیا به چشم ببین مولانا 🌾
نیما تابان
5
داغ #تو دارد این #دلم #جاے دگر نمی شود... #مولانا🍃‍🌼‍🍃‍
نیما تابان
4
صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی تو چنان همایی ای جان که به زیر سایه تو به کف آورند زاغان همه خلقت همایی مولانا ✨✨✨✨🌙✨✨✨✨
نیما تابان
5
به اقبال چنین گلشن، بیاید نقد خندیدن تو خندان‌روتری یا من؟ که باشم من؟ تو مولایی #حضرت_عشق_مولانا🍃‍🌼‍🍃‍
نیما تابان
4
گرشکند دل مرا،جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کُلَه برد،من ز میان کمر برم اوست نشسته درنظر،من به کجانظرکنم اوست گرفته شهردل من به کجاسفر برم مولانا 🦋💫