شاعرانه

20
Public channel
Open in app
شاعرانه
17
شکستن با شکستن فرق داره گاهی بغضت شکسته چکه میشی گاهی سنگی به شیشه ت میزنن که با هر تکه هزاران تکه میشی💔
شاعرانه
17
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست عشق را شاید ولی هرگز مرا نشناختی...
شاعرانه
74
فکرم به منتهای جمالَت نمی رسد کز هر چه در خیال من آمد نِکوتری ... #سعدی🖋
شاعرانه
77
اعتباری به دل نرم دراین دوران نیست!💔 سنگ شو! سنگ که بتخانه بسازند از تو
شاعرانه
88
گاهی شرارِ شرم و گاهی شورِ شیدایی ست این آتش از هرسو که برخیزد تماشایی ست 👤فاضل نظری
شاعرانه
91
وشايد اين تنها پاييزي ست كه آرزوهاي خويش را روي بيكران چشمهاي تو قمار مي كنم #رويا_كارپسند
شاعرانه
94
شبی بارانی و غمگین، شبی از هر شبم شب تر... مرا میکشت دلتنگی، ولی او را نمی دانم!
شاعرانه
102
به حدی دوستت دارم، که میدانم خدا روزی سؤالش از تواین باشد، چه کردی او پرستیدت... #حسين_فروتن
شاعرانه
102
🔸🔸🔸 چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست ندیدی جانم از غم ناشکیباست چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم خیالت گر چه عمری یار من بود امیدت گر چه در پندار من بود بیا امشب شرابی دیگرم ده ز مینای حقیقت ساغرم ده چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه ...
شاعرانه
103
چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟ تو را که از همه ی جنبه ها سری از من درخت خشکم و هم صحبت کبوترها تو هم که خستگی ات رفت، می پری از من اجاق سردم و بهتر همان که مثل همه مرا به خود بگذاری و بگذری از من من و تو زخمی یک اتفاق مشترکیم که برده دل پسری از تو، دختری از من      گذشت فرصت دیدار و فصل کوچ رسید دم غروب، جدا شد کبوتری از من نساخت با دل آیینه ام دل سنگت تویی که ساختی انسان دیگری از من چه ...
شاعرانه
100
پاسخ بدهداز این همه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم از همه خلق چرا تو☺
شاعرانه
107
چنان موافق طبع منی و در دل من نشسته ای که گمان می برم در آغوشی #سعدی
شاعرانه
110
تو خودت باغ و بهاری منم آن غنچه ی گل داده به دستت تو خودت جان و جهانی منم آن پیچکِ پیچیده به یادت تو خودت راز و نیازی منم آن وردِ شبانه بر زبانت تو خودت صوت و صدایی منم آن پژواکِ خالی از ندایت تو خودت وهم و گمانی منم آن سرکشِ شبگردِ خیالت تو خودت نقش و نگاری منم آن گوهرِ نقش بسته به جانت 👤 مهشید فرمانی
شاعرانه
115
تورا شبانه تا هرشب به روی شانه خواهم برد تورا شبانه خواهم مرد شبانه های لب هایت لبانه های شبهایت شبانه های بیداری....🌌
شاعرانه
115
از من گذشت ‌من هم از او بگذرم ولی با چون منی به غیر محبت روا نبود #شهریار
شاعرانه
113
من بی تو حیرانم🌸 پنهانی در جانم🍁 من از تو دوری٬٬نمیتوانم🍃
شاعرانه
123
من بی تو سرگردان...من بی تو حیرانم شرحی ز گیسویت...حال پریشانم بیتابم این شبها...بیخوابم ای رویا از تو چه پنهان من ... گم کرده ام خود را🍃🍁🍂🌸
شاعرانه
122
بعد من تنها نخواهی ماند اما بعد تو بر من تنها نمیدانی چه ها خواهد گذشت🍃🍁🍂
شاعرانه
125
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنهکار کرده است
شاعرانه
129
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است!
شاعرانه
138
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم واز آن روز که در بند توام آزادم
شاعرانه
142
حسود نیستم اما کسی به غیر خودم غلط کند که بخواهد رقیب من باشد
شاعرانه
126
طلوع نگاه شروع شراب از مختصات نام توست ایمان من در حلقه هندسه اندام توست💎
شاعرانه
127
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدی و همه فرضیه ها ریخت بهم!💎
شاعرانه
124
نمی فهمد کسی حال مرا جز آن درختی که🌳 شبی از دست های باغبان خود تبر خورده🍃🍃
شاعرانه
127
شیطنت کن! لحظه‌ای از پشت چشمم را بگیر بشنوی تا اولین اسمی که خواهم گفت کیست😍
شاعرانه
116
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس بمن دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من #سیمین_بهبهانی
شاعرانه
123
اگر هر آینه با خویش در سخن هستیم عجیب نیست.. که یک روح در دو تن هستیم   به هم اگر برسیم آه می کشیم! که ما دو ابر سر به هوا در دو پیرهن هستیم   دو عاشقیم ولی در دو سرزمین جدا دو پادشاه که در فکر یک وطن هستیم   دو جنگجو که نجنگیده نیز معلوم است که هر دو فاتح این جنگ تن به تن هستیم   مخوان به گوش من افسانه ی خزان! که هنوز چنان دو غنچه ی در حال وا شدن هستیم   خوش این زمان.. که در آغوش گر گرفته ی هم به ...
شاعرانه
132
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم ....که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم