مطرود آگاه
550
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی
تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟
انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی
من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی
غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی
نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که ...
مطرود آگاه
558
اگر هنوز من آوازِ آخرینِ توام،
بخوان مرا و مخوان جز مرا
که میمیرم...
مطرود آگاه
700
من گنهکارم
آری
جرم من هم عاشقی ست
آری اما
آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست ؟
زندگی بی عشق
اگر باشد
همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل
کار دشواریست ، نیست ؟
قیصر امین پور
مطرود آگاه
565
بانو...
وقتی از عشق مینویسی
مراقبِ اطرافت باش
همیشه هستند کسانی
که حتی نوشتن از عشق
را گناه می دانند
از عشق مینویسی،
آرام بنویس
گوشِ این دفترها
کلاغی ست
که
چهل کلاغ می شود
حسین پناهی
مطرود آگاه
566
تو که نیستی
دهکدهای را میمانم
که سرش را بر دامن کوهی نهاده
با اولین چراغهای زرد شب
جواد گنجعلی
مطرود آگاه
563
دوستداشتنِ تو
تحمل زندگی را آسان کرده؛
رنج توأمانِ دوری و دیدنِ آدمها را
دوستداشتنِ تو
قانعام کرده از تمامِ زندگی
به دیوان حافظ
و گوشۀ دنجی در دیلمان
دوست داشتنِ تو
شکر نعمتهای خداست...
جواد گنجعلی
مطرود آگاه
533
من همیشه که به تو فکر نمیکنم؛
مثلا هر وقت کتاب میخوانم،
بعد هی یک بند را نمیفهمم
و از اول میخوانم یعنی دارم
به تو فکر میکنم...
یا وقت هایی که غذا شور میشود،
یا مثلا آخرِ یک مسیر میفهمم که اشتباه آمده ام!
همیشگی که نیست...
فوقِ فوق اش روزی بیست و پنج ساعت!
مریم قهرمانلو
مطرود آگاه
556
به احمقانهترین شکل ممکن
دلتنگ کسی هستم
که هیچ خیابانی را
با او قدم نزدهام!
اما او در تمام خاطرات من
راه میرود...
گروس عبدالملکیان
مطرود آگاه
557
بارانهای موسمی
از همواره خیسترند
آیا کسیکه بالای سرمان میگرید،
خداوند نیست؟
جواد گنجعلی
مطرود آگاه
549
جان به هوای کوی او
خدمت تن نمی کند.....
مطرود آگاه
544
می خواهمت که خواستنی تر ز هرکسی
کو واژه ای که ساده تر از این بیان کنم...؟
سیمین بهبهانی
مطرود آگاه
552
از من درمقابل شب شفاعت کن؛
درمقابل اندوهی که از درز پنجرهها نشت میکند،
درمقابل هجوم تیکتاک عقربههای ساعت،
درمقابل این تصور که حالا، درست در همینلحظه داری چهکار میکنی!؟
درمقابل بیخبری
درمقابل فقدانِ جملۀ عاشقانهای
که هر زنی پیش از خواب به آن نیاز دارد،
از من
شفاعت کن!
از من
درمقابل شب،
وقتی بیرحمانه تاریک میشود شفاعت کن
.
مطرود آگاه
587
صدای شلیک گلوله هفتم به گوشش خورد .
و پیش از انفجار آن ، فریادی سر داد ، فریاد بلندی که چند ثانیه طول کشید .
و او ناگهان فهمید که مردن ساده ترین کار نیست . .
قسمتی از کتاب "آدم کجا بودی"
اثر "هاینریش بل"
مطرود آگاه
596
بگذار برايت چاى بريزم ...
امروز به شكل غريبى خوبى!
بگذار برايت چاى بياورم ...
راستى، گفتم كه دوستت دارم ؟!
گفتم كه از آمدنت چقدر خوشحالم ؟!
حضورت شادى بخش است؛
مثل حضور شعر و
حضور قايقها و خاطرات دور ...!
نزار قبانى
مطرود آگاه
626
در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
تنگ است دلم،قوّت فریاد کجایی؟
دیری است که دارم سر راه نگهی را
صیدی سر تیر آمده، صیّاد کجایی؟
بیرون وجود امن و امان عجبی بود
هستی ره ما زد، عدم آباد کجایی؟
همدوشی آن سروقد اندیشهٔ دوری است
شرمی بکن، ای جلوهٔ شمشاد کجایی؟
در عشق به یک جلوه حزین کار تمام اسیت
من برق به خرمن زدم،ای باد کجایی؟
حزین لاهیجی
مطرود آگاه
622
به جمال الدین گفتند:استعمارگران همانند گرگانند
جمال الدین گفت:اگر شماگوسفند نباشید آنان نمی توانند گرگ باشند
چشم انسان کورباشد
بهتر ازاین است که بینش و طرز تفکر او کور باشد
مطرود آگاه
699
بگذار اندوهمان را به رشتۀ ابریشم بکشیم؛
دوتا من...
یکی تو...
دوتا من...
یکی
تو را صدا میزند...
به حیاط خلوت بیا
ابرها بر شاخۀ انجیر فرود آمدهاند
درخت را تکان بده
باران بگیرد.
مطرود آگاه
662
دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است.
مردان، انگار که برای حضور در معرکهی سیاست به دنیا میآیند، اما زنان، بر این میدان منت میگذراند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم...
آتش بدون دود
نادر ابرهیمی
مطرود آگاه
646
📎
آدلف هیتلر در زندگینامه اش نوشته است: تا زمانی که دشمنانی نداشته باشی نمی توانی رهبری بزرگ بشوی. حتی اگر دشمنانی هم نداری وانمود کن که کشورت در خطر است. زیرا وقتی مردم بترسند برای برده شدن آماده می شوند. وقتی مردم بترسند اماده اند از سیاستگران پیروی کنند.
او با وجودی که رهبری دیوانه بود گاهگاهی جملاتی بسیار با اهمیت می گفت. او گفته است بزرگترین رهبران بشری در زمان جنگ ها زاده شده اند. پس تا ...
مطرود آگاه
647
حلاج
در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ "اناالحق"
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از نرده ات هنوز
پرهیز میکنند
نام تو را به رمز
رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی، مستی و راستی
آهسته زیر لب
تکرار میکنند
وقتی تو روی چوبه ی دارت
خموش و مات بودی
ما
انبوه کرکسان تماشا
با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ...
مطرود آگاه
635
هیچ کس با هیچ کس
سخن نمی گوید
که خاموشی به هزار زبان
در سخن است...
احمد شاملو
مطرود آگاه
656
و ما
زمستان دیگرى را
سپرى خواهیم کرد.
با عصیان بزرگى که درون مان هست
و تنها چیزى
که گرم مان مى دارد،
آتش مقدس امیدوارى ست !
ناظم حکمت
مطرود آگاه
714
اکثر موجودات، همیشه به خاطر نقطه ضعف هایشان، توی دردسر می افتند.
مگسها، چیزهای چسبناک را خیلی دوست دارند.
شب پره ها، شعله را و آدمها، عشق را ...
مطرود آگاه
691
از نوشتن میترسم
در این روزگار که همه اهل معامله شدهاند
از سیاستمدار تا روشنفکر ...
راستی...!
تو چقدر گرفتهای که سکوت کنی ...!؟
حسین پناهی
مطرود آگاه
709
قاعده نهم شمس :
صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست. به معنای آینده نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است، به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقانِ خدا صبر را همچون شهد شیرین به کام میکشند و هضم می کنند. میدانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود.
مطرود آگاه
690
قاعده هشتم شمس:
هیچ گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید.
📕 ملت عشق
مطرود آگاه
677
قاعده هفتم شمس:
در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمی توانی حقیقت را کشف کنی، فقط در آینه ی انسانی دیگر است که می توانی خودت را کامل ببینی.
📕 ملت عشق
مطرود آگاه
675
قاعده ششم شمس :
اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشأ می گیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده. در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است.
📕 ملت عشق
مطرود آگاه
673
قاعده پنجم شمس :
کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می دارد. با خودش می گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق می گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران می کند. گنج ها و خزانه ها هم در دل ویرانه ها یافت می شود، پس هرچه هست در دل خراب است!
📕 ملت عشق
مطرود آگاه
666
قاعده چهارم شمس :
صفات خدا را می توانی در هر ذره کائنات بیابی. چون او نه در مسجد و کلیسا و دیر و صومعه، بلکه هر آن همه جا هست. همانطور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هر که او را بیابد تا ابد نزدش می ماند.
📕 ملت عشق
مطرود آگاه
662
قاعده سوم شمس :
قرآن را می توان در چهار سطح خواند. سطح اول معنای ظاهری است. بعدی معنای باطنی است. سومی بطنِ بطن است. سطح چهارم چنان عمیق است که در وصف نمی گنجد.
📕ملت عشق
مطرود آگاه
653
قاعده دوم شمس :
پیمودن راه حق کار دل است ،نه کار عقل ... راهنمایت همیشه دلت باشد ،نه سری که بالای شانه هایت است. از کسانی باش که به نفس خود آگاهند ،نه از کسانی که نفس خود را نادیده میگیرند.
📕 ملت عشق
مطرود آگاه
645
قاعده اول شمس :
کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار میبریم ، همچون آینه ای است که خود را در آن میبینیم . هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید ،به این معناست که تو نیز بیش تر مواقع در ترس و شرم به سر میبری .اما اگر هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید ،به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است ...
📕 ملت عشق
مطرود آگاه
673
خواستی به دیدنم بیا
زمانش مهم نیست
فقط
بر پیراهنت هزار جیب بدوز
آغوش من مملو از نداشتن توست؛
وقت برگشتن پرکن جیبهایت را
از نداشتنت
ندیدنت
نبوئیدنت
نبوسیدنت
مطرود آگاه
659
چقدر شبیه ماهی هستی
پرشتاب در عشق
ترسو در عشق
هزاران زن را در من کشتی
و ملکه شدی..
نزار قبانی
مطرود آگاه
685
تاریخ،
تعدادِ مردگانش را رُند میکند .
هِزار و یک نفر
تبدیل میشود به هزار نفر
گویی آن یک نفر
هرگِز وجود نداشته است...
رند نکنیم این رقم را
366
366
366
مطرود آگاه
687
غم انگیزترین انسان ها کسانی هستند
که برداشت دیگران برایشان زیادی مهم است...
پابلو پیکاسو
مطرود آگاه
709
گندم را دزدیده بودند صدای اعتراض ها بلند شد ، نان بین مردم پخش کردند اعتراضها خاموش شد!
این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق شان !
برتولت برشت
مطرود آگاه
740
اگرعشق
آخرین عبادت ما نیست
پس آمده ایم اینجا
برای کدام درد بی شفا
شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟
سیدعلی صالحی
مطرود آگاه
702
پرسیدی
چگونه دوستت دارم ؟
گفتم! پرندهای عاشقم
ڪه از برخورد گلولهای
به سینهاَم، تا مرگ
بیشتر از چند ثانیه طول نمیڪشد
و همان چند ثانیه را
به تو فڪر خواهم ڪرد
آريا معصومى
مطرود آگاه
727
من گنهکارم
آری
جرم من هم عاشقی ست
آری اما
آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست ؟
زندگی بی عشق
اگر باشد
همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل
کار دشواریست ، نیست ؟
قیصر امین پور
مطرود آگاه
699
پروانه را شکایتی
از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو
می سوزم و خوشم
شهریار
مطرود آگاه
720
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم
درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
بانو سیمین بهبهانی
مطرود آگاه
724
من به تو مربوطم
و تصورم این است که چیز زیادی نمیخواهم
اگر بخش کوچکی از قلب تو را میخواهم
و دقیقۀ کوتاهی از دستهایت را
تا بعدها بگویم:
روزی پوست من بسیار خوشبخت بوده است
لیلا کردبچه
مطرود آگاه
737
من از میان همه شما
منتظر کسی بودم که نیامد ...
نیامدن هزار بهانه میخواست و آمدن یکی
دلتنگت بودم ...!
سید علی صالحی