Перейти в канал

جانم

1
خستم. خستگی هم قابل توصیف نیست. مگه میشه اصلا خستگیو توصیف کرد؟ مثلا میشه گفت مثلی کوهی که از ایستاده بودن خسته شد در انتها خودشو با یه ریزش سنگین کشت؟ مثلا میتونم بگم خستم، مثل اون دیوونه که خودشو از پشت پنجره اتاق آسایشگاه حلقه آویز کرد؟ نه!نمیتونم بگم چون من اندازه خودم خستم،کوه به اندازه خودش خسته بود، دیوونه هم به اندازه خودش‌. هیچی قابل توصیف ، نه درد من ، نه درد تو! میتونیم تو چشای هم نگاه کنیم، تا صبح بهم بگیم خسته ایم. اما حسش نمیتونیم بکنیم. 🤍