گنجینهی کتاب
53 •
@ganjine_ketab_g
از همهی دوستان تقاضا دارم که عکس و آی دی صحیح داشته باشند
Sistany,,,,
198
چقدر حساس شدی ترست!!،
ز چی بوده که میترسی ...
کنار من اگر باشی عزیزی!!،،
نترس در خلوتم هستی ...
در این عمر میان سالی!!،،
قشگتر بوده دستانت ، بگیر دستم ...
به آغوشم بکش در خلوتت!!،،
هر روزه خوشگل تر چه با حالی ...
سلام!!،،،
صبح بخیر!،،،،
شادی روزتان را با دیگران تقصیم کنید !...
زندگی مثل یک کتاب است
بعضی فصلها ناراحت کننده
و بعضی فص ...
186
یک ماه پیدا کنیم
یک خورشید
یک آسمان
با هم بنگریم
با تو نگریستن
با تو تماشا را دوست دارم
یک کوچه پیدا کنیم
یک خیابان
در شلوغی ها گم شویم
با تو گم شدن را دوست دارم
یک خلوت پیدا کنیم
یک اتاق
یک دریچه
و باهم یک پنجره بنگریم،
مثل «فروغ» با تو «به ازدحام کوچه خوشبخت» نگریستن را دوست دارم...
#عزیزحاجی_علیاری
190
زن هایی که در آغوشِ یک نفر بلند بلند گریه می کنند مظلوم اند
و زن هایی که در تنهایی گریه
می کنند مظلوم تر
اما باورکنید
زن هایی که هنگام ظرف شستن اشک می ریزند
مظلوم ترین هایِ خودخورِ تودار اند!!
#آناهیتا_محلفی
Sistany,,,,
191
دست من را می فشاری!!،،
با دلم دل بود هویدا ...
قصد تو بوده فریبم!!،،
از سخن های تو پیدا ...
لب که برمن میگشایی!!،,
در دلت از من سخن بود ...
دلپزیرت من که باشم!!،،
صحبتم هر لحظه پیدا ...
سلام صبح شنبه !... پاییزی
اول هفته بخیر ...
دچار شدم،
بی آنکه بدانم
عاشق شدم بیآنکه بخواهم
من کجا !؟
عشق کجا !؟
دستهای تو ...
186
پیرزن که بشوم ،
لباسِ جگری می پوشم
با کلاهی سرخ که به هم نمی آیند
و به من نمی خورَد .
و مستمری اَم را
خرجِ خریدِ برندی و
دستکشِ تابستانی و
صندل های ابریشمی می کنم ،
و می گویم پولِ خریدِ کَرِه نداریم !
خسته که بشوم کفِ خیابان می نشینم
و از مغازه ها
مُشت مُشت اِشانتیون بر می دارم و
زنگِ خطرها را فشار می دهم
و عصایم را
روی نرده های پیاده رو می دَوانَم
و مَحضِ جوانی ، بَزَکی می کنم!
تووی ...
Sistany,,,,
181
میلاد ربیع مصطفی!!،،
بود سلام ...
عالم که برای او!!،،
مهیاست سلام ...
شیطان تو برو دور!!،،
شو از خانه ما ....
امروزه که مونسم!!،،
محمد(ص) است سلام ...
امروز به ملائک و!!،،
محمد (ص) صلوات ...
هر روز سپاس گذار!!،،
به دینت بودم .. ...
189
عشق تو مرا چو خاک ره خواهد کرد
خال تو مرا حال تبه خواهد کرد
زلف تو مرا به باد بر خواهد داد
چشم تو مرا خانه سیه خواهد کرد
#عبید_زاکانی
184
يک زن قادر است عاشق شود و در طول یکسال تمام، بیش از ده دوازده کلمه با مردی که دوستش دارد سخن نگوید.
اما در گوشه ای از قلب خود حساب تعداد دفعاتی که او را دیده است نگه میدارد...!
.
#گلاره_جمشیدي
📚 درباره ی عشق
Sistany,,,,
179
مدیر شده یاد کنم!!،،
چه گذشته بچه گیم ...
بی بهانه فکر خود را میکشیدم!!،،
طرف اون بچه گیم ...
هر چه افسوس خورم!،،
دور شوم و نگویم ای کاش ...
ته دنیای همین امروزم!!،،
خاطره دارم از اون بچه گیم ...
سلام صبح بخیر
یه روز شاد...
یه روز پر از انرژی مثبت....
یه روز پراز نگاه و برکات الهی...
یه روز پراز آرامش...
یه روز پرازانسان ...
192
:
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو مینالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
🌸سعدی
Sistany,,,,
182
یکی قولی به من داده که!!،
درعشق حوصله کن ...
کمی احساس و هم دردی!!،،
بخواهی لبانت راکمی باز کن ...
به شعرم من کمی بوسه!!،،
بدادم مزه مزه ...
بدان ای همسفر همراه یک!!،،
عمرم تو شادم کن ...
سلام !.
صبح بخیر !!..
رنج ما را که توان برد
به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
حا ف ...
185
R.Fekri:
✍️ بهطور تناقضآلودی، خودداری از پاسخ دادن به توهین، یکی از موثرترین پاسخهای ممکن است. یک دلیلش چنانکه سنکا یادآور میشود این است که خاموشی ما ممکن است برای فردی که توهین کرده است، گیجکننده باشد؛ به این معنی که نمیداند آیا توهینش را فهمیدهایم یا خیر؛ بهعلاوه، با این کار اجازه نمیدهیم از توهینش لذت ببرد و در نتیجه به احتمال زیاد پریشان میشود.
پاسخ ندادن نشان میدهد که بود و نبود ...
Sistany,,,,
182
وقتی که خودم میگم!!،،
دوست دارم من واقعادوست دارم ...
مثلا بی خودی نیست!!،
ی تقلب توی امتحان بگم ...
مثل اون دوات مشگی نبوده!!،،
بکشی یک گل سرخ ...
در وجودم از ته دلم!!،،
میگم باز خودم دوست دارم ...
حوصله کن تو زمونه!!،،
تا بهت ثابت کنم دوست دارم ...
سلام !،
صبح عاشقانه ات متبرک به محبت !،
سرشار از آرامش ! ...
Sistany,,,,
186
صحبت از ماه کرده بودم!!،،
روی تو بود ماه روخم ...
زول زدی بر روی من چشمت!!،،
چو دریاست ماه روخم ...
ماهی دریا منم ، در!!،،
اشک چشمان خودت ...
اون بهشت در اسمان!!،،
چشمان توست ای ماه روخم ...
کودکم ای دخترم!!،،
زیباتر از برگ گلم ...
هر که باشی هرچه!!،،
باشی عاشق روی تو ام ... ...
Sistany,,,,
189
شده که برا خودت ی!!،،
وقت بسوزه اون دلت ...
شده که برا کسی مشغول!!،،
دلسوزی بشه باز اون دلت ...
شده که از این کارات!!،،
دوستات بهت خنده کنن ...
شده که تشنه بشی غرق!!،،
بشی ، با ئ دروغ ، تو اون دلت ...
تو برو پاک بکن بند!!،،
نفس های خودت از نفسم ...
سلام!،
صبح دوباره ات بخیر ....
روزت قشنگ ...
تو بعد از من
عاشق كسى ن ...
190
R.Fekri:
می دونم الان تو دلتون میگید تو دگمی و فلانی و بیساری ( تو دلتون میگید چون اگه بلند بگید که بلاکتون میکنم)، ولی به نظرم اون آشپزخانه بسته های قدیم خیلی بهتر بودن از این اپن های الان. دو روزه دارم به این فکر میکنم که اون آشپزخانه ها چه قلعه خوب و امنی بودن برای زن های خانه. برای غصه هاشون. برای خوشی های یواشکی و کوچولوی شیرینشون. برای تمرین ریاست کردن، تو شهر و کشوری که مردها توهم رییس بودن ...
Sistany,,,,
177
قلمم خوب بنویس!!،،
شنبہ شده روز تصمیم به ڪار ...
عاشق عشق شدم!!،،
تنهایم ، رفتہ بودم دڪتر ...
مگه دڪتر میتونہ!!،،
عشق و ڪُنَد در مانش ...
بی طبیب با تو ڪِہ تنها باشم!!،
چهاره ڪنم باز همین ڪار ...
بشہ در مان تنم!!..
پس طبیب من تویی ای عشقم ...
سلام صبح
اولین روز هفتہ را زیبا آغاز ڪنیم!!!..
دیوارای زندا ...
Sistany,,,,
184
یہ وقت هایی دلم میخواد بیام بیرون!!،
فقط از بازی این زندگی مون!!،
نہ اینڪه باختہ باشم!!،
برنده باشم!!،
از بازی بیام بیرون!!،
پریشان میشوم عمداّ بہ بازم!!،
برنده باشم و هر وقت!!،
بیام بیرون خوشم من !!،
سلام!!،
صبح بخیر!...
آدینه در روزهای پر شکوه و شیرینی
را با سلامت در کنار خانواده
خوش باشید!...
قرار شد ما بریم جبهه بجنگیم،
شما هم بمونید بچه های مارو
تربیت کنید؛
حالا قضاوت ...
Sistany,,,,
188
شایدم بار دگر !، عشق نپرستم هرگز ...
یا که هیچ وقت نشوم !، مست هرگز ...
عهد کُنَم ، ساقی توباش !، ای یارب ؟...
نکشم عربده !، مستی نکنم !، من هرگز ...
سلام!!!،
از امروز صبحتان را شادتر ،،،
آغاز کنید ... روزتان شیک و شاد ...
با هر مشگل اینطور برخورد کن ...
بپذیرش!! ،
تغییرش بده!! ،
رهایش کن!! .
اگر نمیتونی بپذیری!! ،
تغییرش بده!! ،
اگر نمیتونی تغییرش بدی!! ،
رهایش کن ...
بودا .. ...
184
شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشاید.
اگر مسئولیت کامل این ارکستر را میپذیرید، نباید قدمهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران میزان کنید،
بلکه باید گوش به ساز و نوای ارکستر باطنی خود بسپارید، به صدای وجدانتان، به آوای کودک درون و به تمام نواهایی که از باطن شما برمیخیزند و شما افتخار رهبری و هدایت آنها را دارید.
✍#وین_دایر
📙#همه_هستی_درون_توست
Sistany,,,,
185
گره افتاده ، در این ڪار دلم،!!،،
یا خدا مشگلم و ، آسان ڪن ...
تو خودت درد سر فڪرم را،!!،،
ڪہ در آن پیچیدم ، آسان ، ڪن ...
این همہ مشگل من!!،،
شرء ڪہ نبود ...
یا خدا ممنونم ڪہ تویی!!،،
در مانم . دوستانم باور ڪن ...
هرڪہ بود عاشق تو!!،،
درڪارش مانده نبود ...
وچه کار ساز بودش!!،، ...
Sistany,,,,
189
من با توسخن گفتم!!،،
حال ، حال تو می پرسم ...
اینار نباش تنها!!،،
حال ، حال تو می فهمم ...
یک بار سخن از من بود ...
صد بار نگو جانم !!،،
حال ، حال تو میدانم ...
سلام!!!،،،
صبح سه شنبه بخیر ...
آرزو میکنم خداوند
برای امروزتان
و خوش رقم بزنه
و حال دلتون مثل گل
تازه و باطراوت باشه...
سه شنبه را با طلوعی
از عشق شروع کنیم ...
مورخه ...
۱۴ ابان 5 ...
184
من از آن دسته آدمها هستم که هروقت همه چیز خیلی خوب پیش میرود، وحشت زده به این که نکند همه چیز خراب شود فکر میکنم و مینشینم به زار زدن. همیشه فکر میکنم همه چیز عادی پیش برود و یک اتفاقهای بدی هم بیفتد خیلی قابل تحملتر است تا اینکه پر از ذوق و امید بشوی و دلت پر بگیرد برود وسط آسمان شروع کند به رقصیدن و یک دفعه یکی قیچی بردارد به هوار پر و بالت و تو با کله بخوری زمین.
زبانا میگویم به چشم زخم ...
Sistany,,,,
190
ماه دل مهتاب دل تو،!!،،
کجا دل را ر بودی بکجا ...
رنگ مهتاب سرخی،!!،،
لب را کجا بردی کجا ...
گر تو باشی دل من،!!،،
هست و مست دل تو ...
یوسف چاه نبودم که،!!،،
ذلیخا بشوی تو بکجا ...
سلام!،
صبح قشنگ
و پر محتوایی!،
تا شب برایتان آرزومندم
خدایا اگه روزی روزگاری
قرار بشه هر کی پیر شد
دلشم کوچیکشه
خدایا مارو هر ...
185
R.Fekri:
دیشب واقعا احساس تنهایی می کردم و نیاز داشتم با یکی باشم. به کافه کرفت رفتم تا شاید اونجا آشنایی رو ببینم. از قضا با سوفی، یکی از شاگردهای سابقم روبرو شدم. سوفی هنوز هم مثل بیست سالگیش زیبا و دلربا بود. از زندگیش تعریف کرد و گفت با شوهرش رابطه خوبی نداره و چند وقتیه که طرف گذاشته رفته. خلاصه از هر دری حرفی زدیم و آخر سوفی ازم دعوت کرد تا به خونهاش برم و نقاشی های جدیدش رو ببینم.
باهم به ...
Sistany,,,,
189
اگر سلطان اگر شیر بیابانم چه تنهام ...
نمیخواهم به تنهایی حکومت را چه تنهام ...
دل آزار کسی من تابحال اصلا نبودم ...
ولی سلطان در این دشت و کویرم ...
سلام صبح بخیر
فقط با نام خدا ...
امروز از شاخسار خورشید
یک سلام
گرم با عطر گلها
و به لطافت
لبخند خدا
به شما تقدیم میکنم ...
تا روزتان بخیر و زیبا شود...
تقدیم به شما عزیزان
یک شنبه ...
مورخه ...
۱۲ ابان 3 November و۵ ربیع اول ...
192
به نرمی چانهی او را گرفت و گفت: یک مرد جذاب مثل یک بطری ویسکی گرانقیمت میمونه که با پرداخت هزینهای سنگین میتونی کمی از اون رو بچشی.
اما زنی زیبا یک بطری ویسکی یا یک گیلاس مارتینی نیست که هروقت دلت خواست بتونی مزهش کنی.
یک زن زیبا مثل یک بطری شراب هزار ساله میمونه که با ناز و دلبری روی میز غلت میخوره و سمتت میآد. اگه زود بجنبی و پیش از اینکه بطری به لبهی میز برسه بگیریش، همهش واسه خود ...
135
R.Fekri:
كتش را مثل هميشه گوشه مبل پرت كرد عينكش را دراورد، نميدانم شايد ميخواست كمتر ببينديا شايد چشم هايش از زياد ديدن خسته بود،به بدنش كش و قوسي داد و خودش را روي زمين ولو كرد موهايم را باز كردم چه فرقي ميكرد بافته باشم يا نه آنچه بافته بودم روياهايم بود كه همه پنبه شده، شروع كردم به پرگويي از بقال سركوچه تا درز كنار ديوار آشپزخانه را تعريف كردم او هم گاهي سري تكان ميداد گاه چايش را هورت ميكشيد ...
Sistany,,,,
132
دلم را سخره کردم،!!،،
که فتحش سخت باشد ...
که هرکس که،!!،،
توانست فاتحش باشد ...
اگر در پای سخره تو،!!،،
نشستی دلت را زن به دریا ...
بیا بالای سخره اگر،!!،،
فتحش کنی از آن تو باشد ...
هواست را توجمع کن،!!،،
سخره دارد با تو نجوا ...
طلوع بنگر چقدر،!!،،
زیباست از ان بالا ...
سلام !!،،
صبح شنبه و آغاز هفت ...
134
يک نگاه
میتواند آغاز دوست داشتن باشد
يک حرف
میتواند دلت را به لرزه در بياورد
يک صدا
میتواند صدای يک آشنای دور باشد
گاهی اتفاقات کوتاه
رخدادهای بزرگی را به همراه میآورند؛
با يک نگاه دل میبندی
با يک حرف بيمار میشوی
و با يک صدا خاطره میسازی ...
#حاتمه_ابراهيم_زاده
Sistany,,,,
137
تو ذهنم ی هیا هو بود،!!،،
شلوغه . هیچ کسی نیست ...
در این روز ، روزگار،!!،،
تنها شدم باز هیچ کسی نیست ...
تک وتنها ندارم باورت،!!،،
جفتم که باشی عشق دانم ...
غزل در شعر نو تنها ی واژست ،!!،،
درون شعر امروز هیچ کسی نیست ...
سلام صبح ادینه ای شاد درکنار
خانواده برایت آرزودارم ...
هر کاری دلایل خودش را دارد
مثلا !.. بخشیدن
و بخ ...
134
طرح چشمان تو انگیزه معماری هاست
دلت ایینه ایوان طلاکاری هاست
باید از دور به لبخند تو قانع باشم
اخم تو عاقبت تلخ طمع کاری هاست
جای هر دفتر شعری که در ان نامت نیست
توی تاریکترین گوشه انباری هاست
نفس باد صبا مشک فشان هم بشود
باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست
گاه ارامم گاهی نگران دنیاییم
شرح اشفته ای از مستی و هوشیاری هاست
نیمه خالی لیوان مرا پر نکنید
دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست
جیحون یزدی
133
از آخرین باری که کسی رو دوست داشتم چیز زیادی یادم نیست
از آخرین باری که کسی دوست داشتنش، دلخواهِ من باشه هم همینطور!
خب مهمه! یکی که بلد باشه آدمو!
دوس داشتنش به دلت بشینه. حرف زدنش، نگاهاش، بوی عطرش...
خلاصه یادم نیس دیگه!
میدونی؟ حس میکنم یه آدم هزار سالهم که اوایل جوونیش یکیو دوس داشته، بعدم هیچی به هیچی...
فکر کرده حالا اگرم نشد، نشد
فکر کرده حالا یکی دیگه میاد به جاش...
ولی نیومد
همین شد ...
135
*ﺳﺎﺭﮐﻮ ﭘﻨﯿﺎ* ﭼﯿﺴﺖ!؟
انجمن پزشکی کوهستان ایران :
زنان ﺑﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺳﻦ ۴۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ و مردان با شروع ۵۰ سالگی، ﻫﺮ ﺳﺎﻝﺣﺪﻭﺩ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﺍﺯ ﺣﺠﻢ ﻋﻀﻼﺕ بدن ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ.
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ عضلهٔ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ، ﭼﺮﺑﯽ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ و ﺗﺎ ۸۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ یک سوم ﻗﺴﻤﺖ ﻋﻀﻼﺕ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺭﻭﺩ.
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺳﺎﺭﮐﻮ ﭘِﻨﯿﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ، ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺟﺪﺍ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ است ﭼﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ، ﻭﻟﯽ ﺭﺍه ﺣﻞ آن مشخص است....
🔹ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﻓ ...
Sistany,,,,
164
تند خویی تو نکن فردا همه،!!،،
انگشت نشانت میکنند ...
لیلی در قصه شدن،!!..
فردا حکایت میشود ...
عاشق و معشوقه بودیم،!!،،
حسرتم یک بوسه بود و یک بغل ...
قصه ما هم تمامش خاطرست ،!!،،
کوچه باغی تنگ و تاریک میشود ...
سلام صبح فرخنده و زیبا بخیر...!
چهار شنبه ای خوش برایت خواهانم....!
هزار بار پیاده طواف کعبه کنی ،
قبول حق نشود گر ...
138
R.Fekri:
ما معمولیهای دوستداشتنی
▫️#فهیم_عطار یک جورهایی پدر خاطرهنویسی ادبیات معاصر به حساب میآید. یعنی از زمان سلجوقیان به این طرف عمرا کسی را پیدا کنید که اندازهی فهیم عطار خاطره تعریف کرده باشد (به استثنای مسعود بهنود البته). چند وقت پیش یک خاطره تعریف کرده بود از دوران نوزده سالگیش. توی تاکسی داشته از تجریش میرفته آزادی و با خانومِ کنار دستیش همکلام شده. پیاده که شدند خانوم کنار دستی ...
Sistany,,,,
139
قلب من با تو چه،!!،،
زیبا جان گرفت ...
عشق من در پی حرف توچه بود،!!،،
حال من امروزه تاوانی گرفت ...
بی گناهم چون گناهی،!!،،
را ندیدم در سرم ...
یاس بودی گوشه دل،!!،،
هیچ کسی جا نگرفت ...
سلام صبح بخیر چهارشنبه
حلول ماه ر ...
135
یک زمانی ، یک ویدیو دیده بودم از یک گیتاریست که زیر بارون شدید داشت فلامینگو میزد و حسابی از خودش بی خود شده بود. اون زمان یک گیتار یاماهای سی چهل داشتم و اولین بارون شدیدی که اومد برش داشتم و رفتم روی پشت بوم. چند ترمی هم بود که فلامینگو تمرین میکردم و مطمئن بودم حسابی قراره شیدا بشم. البته ناگفته نماند که شونزده سالم بیشتر نبود و الان از اون موقع کمتر جوگیر میشم. البته فقط یکم!
زیر بارون نشستم ...
Sistany,,,,
141
چقدر حرف سخن.؟..
عمر خودش میگذرد ...
دل بدست آر در این عمر گرآن،!!،،
قافله عمر چقدر تند رَوُد ...
عینک بد بینی تو زدی بَر چشمت،!!،،
تو خودت لکه زودایی بکنش ...
اگرم یک ذره،!، تو نیک کنی،!، یکسره،!!،،
دست خدا در دستت می ماند ...
و اگر ظلم کنی،!، اخر قصه،!!،،
گرفتار بلا می مانی ...
اگه قفلت بکنی،! ...
134
R.Fekri:
*«شاید در بهشت بشناسمت!»*
این جمله سرفصل یک داستان بسیار زیبا و پند آموز است که در یک برنامه ی تلوزیونی مطرح شد.
مجری یک برنامه تلوزیونی که مهمان او یک فرد ثروتمندی بود، این سوال را از او پرسید؛ بیشترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟
فرد ثروتمند چنین پاسخ داد:
چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی *خوشبختی* را چشیدم.
در *«مرحله ی اول»* گمان میکردم خوشبختی در جمع آوری ثروت و کالا است، ...
139
اگر زندگانی برای
باور کردن و دوست داشتن است،
من مدت ها باور کرده ام
و دوست داشته ام،
مدت ها راست گفته ام
و دروغ شنیده ام، حال بس است!
#نیما_یوشیج
Sistany,,,,
143
دیروز غلام دین شدم،!!،،
توبه بسر نمیکنم ...
امروز که ساغر دیده ام،!!،،
باز بخدا توبه دگر نمیکنم ...
فریاد نمیشکم که،!!،،
دل خون شده است ...
من در دل باز کنم و،!!،،
می زده بودم در قدیم،!!!،،
توبه دگر نمیکنم ...
حدس بزن دگر شود،!!،،
از دل خود پکر شود،!!!،،
را ...
Sistany,,,,
133
در چنین روزی که پیغمبر کند،!!،،،
رحلت گلم خاموش بِشُد ...
بُلبُل از شرم حیّا امروز نخواند،!!،،
نغمه ای خاموش بِشُد ...
یارو معشوقه نبوده !، حیف،!!،،
دلم ارزان شده ...
تسلیت گویم در این روز ای عزیز،!!،،
پیغمبرم خاموش بِشُد ...
سلام صبج یک شنبه ات بخیر
وفات حضرت
محمد مصطفی (ص) ،
شه ...
139
R.Fekri:
زنها را از کشور بیرون کنید!
محمدرضا ستوده
خبری منتشر شد مبنی بر ممنوعیت به کارگیری منشی زن توسط مدیران مرد در ادارات دولتی. بعد از چند ساعت این خبر تکذیب شد ولی تا تکذیب شود من به خیلی چیزها فکر کردم؛ اول اینکه ما فاصله زیادی تا چنین مصوبهای نداریم! ولی اینکه اگر یک روزی چنین دستوری ابلاغ شود چه دلایلی میتواند داشته باشد؟!
آیا مدیری که از فیلترهای زیادی مثل تعهد و اخلاص گذشته و توانس ...
Sistany,,,,
131
چقدر حال،!!،،
منو میفهمی ...
همه شب مونس،!!،
من عمر منی ...
در درون قلبم گو شه نشین،!!،،
پس بنشین آرامم ...
نه هوایت سرد است،!!،،
نه دلیلی دارد که بروی ...
پس بمان.!. جای،!!،،
تو گر شیرین است ...
قلمم هیچ!. دلیل نیست.!!..
که خوش تر بشوی ...
شنبه هم شیرین است،!!،،
پس شروعش ت ...
127
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻭ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ.
ﻣﻄﻤﺌﻨﺎً ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﻮﺩﻡ . ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺷﯿﻮﻥ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﺯﺍﺭﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﯿﻌﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ .
ﻣﻦ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺁﻧﺠﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ . ...