گنجینهی کتاب
53 •
@ganjine_ketab_g
از همهی دوستان تقاضا دارم که عکس و آی دی صحیح داشته باشند
92
تو را به حقیقت اسلام قسم میدهم! آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمیکند؟ مدارس را افتتاح کردید، آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به مشروطه و جمهوری کردید..!
چه معنی دارد زن درس بخواند. این عین اشاعه فاحشه خانه ها است و صرف وجوه متبرکه روضه خوان ...
74
بحثی را که
نه خود قـانع میشوی
و نه میتـوانی
شخص مقابل را قانع کنی
با یک لبخند تمام کن ...!
#برتراند_راسل
#گنجینه_ی_کتاب
.
📘 @Ganjine_Ketab 📕
📘 @My_eBooks 📕
Sistany,,,,
78
ببار باران پاییزی،!!،،
تو خیسم کن ...
کمی در صورتم نم هست،!!،،
مه الود بوده با باران ...
هوای مهر پیچیده،!!،،
بروی شهر و کاشانه ...
درختان رنگ می بازند،!!،،
زمین رنگ خزان میشه کمک کن ...
من از بارش ندارم باک،!!،،
چنان خوش بار،!!،،
همه درد و غم مردم ببر با باد .
سلام
به اولین سه شنبه پایی ...
83
#داستان_کوتاه
#گروه_پزشکی_63
#یاسمن_رحمانی
#قسمت_ششم
گفت: «یکیشون توی هاپکینز درس میده. باورت میشه؟» گفتم نه، واقعا باورم نمیشود کسی توی هاپکینز درس بدهد و در همان حال، توی گروههای مبتذل وایبری هم عضویت داشته باشد. جوابی به حرفم نداد و فقط گفت: «پس عکست چی شد؟» برای حدود ده دقیقه، تمام عکسهای گوشیام را دیدم و آخرسر دو تا را انتخاب کردم و بردمشان توی یک برنامهی دیگر. آنجا رتوششان کردم و ...
87
چه زیبا
میشوی وقتی
چنین در باد میرقصی
چه زیباتر
که وقتی نیستی
در یاد میرقصی..
خلیل فاطمی
📚
______________________
#گنجینه_ی_کتاب
📕@Ganjine_Ketab📘
______________________
Sistany,,,,
84
من که دل خسته،!!،،
و دل سوخته ام ...
چقدر خسته ز،!!،،
دنیای فریبانه شدم ...
یادم آید میروم من،!!،،
هم دگر از یادها ...
دلبرم پاییز شده،!!،،
پاییز پراز رنگ برگهام ...
شایدم یاد منی من هم،!!،،
ی دنیا خاطره از یاد تو ...
سلام صبح قشنگ،!!،،
اولین روز فصل،!!،،
پاییز خوشگل بخیر ...
تولد همه ی پاییزی ...
77
#داستان_کوتاه
#گروه_پزشکی_63
#یاسمن_رحمانی
#قسمت_پنجم
گفت: «من اهل بازی نیستم. اینها رو پاک کن» گوش نکردم. فکر کردم شاید بعدا که توی مطب نشسته و منتظر مریض است، چند دقیقهای بازی کند و سرش گرم شود. گفت: «اونکه باهاش مجانی حرف میزنن رو یادم بده» انگار از کادو خوشش آمده بود. سعی کردم وایبر را یادش بدهم، اما نشد. چیزهای سادهتر را هم درست یاد نگرفت. نزدیک بیست بار تمرین کردیم، با تلفن خانه بهش زن ...
81
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه، این بغض گران
صبر چه می داند چیست
#حمید_مصدق
83
R.Fekri:
چه با لباس در وان نشسته باشی
و خیس به پیشنهاد هیچکاک برای همکاری در فیلم جدیدش فکر کنی،
و چه چنگ در تشت ،کهنه ی کرامت پسر هفتمت را بشویی
و ترانه سینه سی مرمری که شوهرت می خواند را با عشق زمزمه کنی،
باز حین خوابیدن ، چند دقیقه به سقف خیره خواهی شد
بین زن و سقف رازی نگفته هست
که هم
سکینه می داند چیست
هم کیم نوواک
هم برگمن
#رسول_ادهمی
Sistany,,,,
83
ای کاش میشد میرفتیم
سَرِمان را آرام روی سنگی میگذاشتیم
میمُردیم،
این همه شرمندهٔ اولادِ آدمی نمیشدیم!
بگذارید اعتراف کنم:
جهان به طرزِ تشنهای
به ظهورِ بیباورِ باران
نیازِ مبرم دارد.
#سید_علی_صالحی ...
ای کاش نوشتنت و انتخابت بسیار زیباست پاییز را خوش سپری کنید ...👍🌺🙏🌷
85
ای کاش میشد میرفتیم
سَرِمان را آرام روی سنگی میگذاشتیم
میمُردیم،
این همه شرمندهٔ اولادِ آدمی نمیشدیم!
بگذارید اعتراف کنم:
جهان به طرزِ تشنهای
به ظهورِ بیباورِ باران
نیازِ مبرم دارد.
#سید_علی_صالحی
Sistany,,,,
79
بگم فردا که تابستان تمام شد ...
ی فصل تازه با رنگهاش شروع شد ...
چطور باید ، نویسیم فصل پاییز ...
از اول درس بود،!، ای کاشم این شد ...
انف حرف دل است با تو معلم ...
شروع زندگیست حرف معلم ...
الف آموز تویی عمری برایم ...
بله پاییز شروع شد با معلم ...
سلام اولین روز فصل
پاییز فردا از راه میرسه ...
عزیزِ جانم ....
امروزت را
با جرعه جرعه های تابستانی
که گرمایش گذشت ...
آغاز کردی بر ...
79
#داستان_کوتاه
#گروه_پزشکی_63
#یاسمن_رحمانی
#قسمت_چهارم
اما برای فروشش باید اصرار میکردم. اوضاع دیگر مثل قدیم نبود که هر خواستهام بلافاصله به واقعیت تبدیل شود. مثلا یک سال بود که موبایل میخواستم و مادرم قبول نمیکرد. میخواستم آرایش کنم یا شبها خانهی دوستهایم بمانم و سر این جور چیزها، ساعتها با هم دعوا میکردیم. به جز این، مادرم چاق شده بود، دیگر مثل قبل خوشگل نبود و کمرش هم درد میکرد. انگ ...
82
#داستان_کوتاه
#گروه_پزشکی_63
#یاسمن_رحمانی
#قسمت_سوم
برای همین، وقتی برای جشن گرفتن میرفتیم بیرون، کلی از غذاهای منو را سفارش میدادم و تا جایی که میتوانستم اذیت میکردم. حالا که یاد آن روزها میافتم، لبخند غمگین مادرم، خیلی زود جلوی چشمم میآید. بچهها خیلی بیشتر از چیزی که به نظر میرسد، قضیه را میفهمند. من حالا خوب میفهمم که در تمام دوران آن شامهای زورکی، ناراحت بودم و ناخودآگاه، میدانست ...
Sistany,,,,
73
قلب پاکت را نمیدی،!!،،
بوسه ای امروز بده ...
صبح زیبا باز رسیده،!!،،
رنگ چشمات،!، رنگ قهوه ...
لب چه شیرین ; تن کره،!!،،
کلا تو کندوی عسل ...
نوش آغوشت بود،!!،،
غرق بوده ام در خاطره ...
سلام.،!!!!،،،
موفقیت همیشگی نیست!
شکست هم کُشنده نیست!
تنها یک چیز اهمیت دارد؛
خواستن توانستن است
تلاش کن و توکلت به خدا
صبحتون بخیر
شنبه اولین روز هفته آغازی خوش ...
73
#داستان_کوتاه
#گروه_پزشکی_63
#یاسمن_رحمانی
#قسمت_دوم
این دو تا عاشق هم بودند. بعضی از بچههای مدرسه که نسخهی اصلی فیلم را دیده بودند، این قسمتها را برای بقیه با آب و تاب تعریف میکردند. البته از تلویزیون خودمان هم میشد همین را فهمید اما مادرم به این بخش فیلم هیچ توجهی نداشت. دلش میخواست زن تنهایی باشد که زیر فشار جامعه تاب میآورد و گلیمش را از آب میکشد بیرون. بقیهی زندگی ما هم تا حدودی به ...
Sistany,,,,
85
در نگاه اوّلم گفتم خریدارت منم ...
خاطرات با تو قشنگ است عاشقم ...
گل تو بودی در میان سبزه زار ...
نازنین زیبا گُلم پروانه وآر دُورِ گُلم ...
ی کوچولوی دیگه مانده تا پاییز ..
پاییز که آمد
به قلبِ من سر بزن.
شاید
برای دلتنگی
برگریزانِ دیگری نباشد...
سلام صبح آخرین آدینه
تابستان بخیر
اعظم_صابر
اخرین جمعه از فصل تابستان ۱۳۹۸
مورخه ...
۲۹ شهریور 20 Septemper و ۲۰ محرم
علیرضا سیستا ...
گنجینهی کتاب
91
پشت چشم نازک نکن،!!،،
بارنگ سبز،!!!،،
پاییز بزودی میرسد ...
با تو باشم دلخوشم،!!،،
قهوه ترکی را بریزم ؟،!!!،،
فصل پاییز میرسد ...
شعر بی پرده نبوده،!!،،
شاعرش هم خواب نبوده ...
گوشه لب را تو چه گازی میزنی؟!!،،
شیطنت کردی بگو،!!،،
آرامش است بازم بخند ...
لپ سرخت بود هم رنگ انار،! ...
👌👌👌
Sistany,,,,
90
پشت چشم نازک نکن،!!،،
بارنگ سبز،!!!،،
پاییز بزودی میرسد ...
با تو باشم دلخوشم،!!،،
قهوه ترکی را بریزم ؟،!!!،،
فصل پاییز میرسد ...
شعر بی پرده نبوده،!!،،
شاعرش هم خواب نبوده ...
گوشه لب را تو چه گازی میزنی؟!!،،
شیطنت کردی بگو،!!،،
آرامش است بازم بخند ...
لپ سرخت بود هم رنگ انار،! ...
گنجینهی کتاب
93
کم میخوابم، اما رؤیا فراوان دارم، میدانم برای هر دقیقهای که چشمانمان را میبندیم شصت ثانیه روشنایی را از دست میدهیم.
✍ #گابريل_گارسيا_مارکز
📙 #یادداشتهای_روزهای_تنهایی ...
✌️
84
#داستان_کوتاه
#گروه_پزشکی_63
#یاسمن_رحمانی
#قسمت_اول
مادر پنجاه سالهام داشت مثل دخترهای شانزده ساله رفتار میکرد: با همکلاسی سابق دوران دانشگاهش – که حالا پزشک یکی از تیمهای فوتبال لیگ برتر ایران بود – قرار شام گذاشته بود. توی رستوران گردان برج میلاد. حالا مادرم داشت از من مشورت میگرفت که برای قرار چه لباسی بپوشد و من میدانستم که خودم، مقصر اصلی کل این ماجرا هستم. اگر برایش گوشی جدید نمیخری ...
230
درود
لطفا از فرستادن مطالب بدون منبع جدا خودداری بفرمایید.
هر گونه مطلب #بدون_منبع و #رفرنس از گروه گنجینه ی كتاب بدون هیچ اغماضی پاك خواهد شد.🙏🏻
#قوانین_گنجینه_ی_کتاب
✂️ هرگونه چت و متن از غیر از معرفی کتاب ممنوع بوده و انتشار هرگونه:
🔴 #خبر,
🔴 #جملات_زیبا,بدون منبع
🔴 #جملات_حکیمانه،
🔴 #آیا_میدانستید_ها,
🔴 #فرستادن_پیام_های_صبحگاهی
🔴 #حتی_احادیث_ائمه_اطهار
وغیره...
که مربوط به مع ...
86
شبی پرسیدم از دلبر،
چه فن در عاشقی خوشتر؟
فشاند آن زلفِ چون عنبر به رخ،
یعنی: "پریشانی"
✍ #قاآنی
75
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر
ساقی اگر تو باشی ،حالم خراب خوش تر
بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر
جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم
خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر
خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد
ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر
هر فصل از آن جهانی است ،هر برگ داستانی
ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر
چون پرسم از پناهی، پشتی و تکیه گاهی
آغوش ...
100
کم میخوابم،
اما رؤیا فراوان دارم،
میدانم برای هر دقیقهای که
چشمانمان را میبندیم
شصت ثانیه روشنایی را از دست میدهیم.
✍ #گابريل_گارسيا_مارکز
📙 #یادداشتهای_روزهای_تنهایی
گنجینهی کتاب
919
💋💋
صبح یعنی؛
یک سلام سبز،
که بوے زندگے میدهد
صبح یعنے امید،
براے شروعے زیبا
طلوع صبحتان،
به شادابے باران،
روزتان بزیبایی،
شڪوفه هاے بهاری..
و صبحتون بخیر و شادی☕️
B T
77
عالی بود
Sistany,,,,
81
عمرم چو خزان شد،!!،،
بخیر بود جوانی ...
کوته بگذشت یک بار،!!،،
اُن فصل جوانی ...
حالا که رسید فصل،!!،،
خزانم آمین خدا یا ...
باز هم دلم رنگ به رنگ،!!،،
داره قشنگی ...
داری که کجا رفت ؟،!!،،
جوانی ،!!،،
ریشه شده در جانم،!!!!،،
امروزه بدانم شده،!!!،،
ریشه جانم ... ...
80
بروزترین لینکدونی گپ تم تم
https://tt.me/linkdonigp
https://tt.me/linkdonigp
https://tt.me/linkdonigp
بروزترین لینکدونی گپ تم تم
https://tt.me/linkdonigp
https://tt.me/linkdonigp
https://tt.me/linkdonigp
بروزترین لینکدونی گپ تم تم
https://tt.me/linkdonigp
https://tt.me/linkdonigp
https://tt.me/linkdonigp
لطفا طبق قوانین پست بگذارید ،تبلیغات نداریم ⛔️⛔️⛔️
گنجینهی کتاب
80
امیدم را لا به لای پیچیدگی های زندگی از دست نمیدهم
به آدمها مانند گناهکاران نابخشوده نگاه نمی کنم
آنها را یکی مثل خودم می بینم با ضعفها و قوت هاشان...
نمیگویم زندگی آسان است و من نا شکستنی
اما تا آنجا که بشود ...
✌️✌️✌️
72
امیدم را لا به لای پیچیدگی های زندگی از دست نمیدهم
به آدمها مانند گناهکاران نابخشوده نگاه نمی کنم
آنها را یکی مثل خودم می بینم با ضعفها و قوت هاشان...
نمیگویم زندگی آسان است و من نا شکستنی
اما تا آنجا که بشود می مانم شکستگی ها را بند میزنم و دوباره از نو شروع می کنم...
اگرچه کمرنگ و گمشده اما نمی گویم عشق وجود ندارد
در درون خود به دنبالش میگردم،
و در بیرون از خود انتشارش میدهم...
نمی گویم هرگز نتر ...
79
بعد ها
از خاکِ من
درختی سبز خواهد شد
که هر شاخه اش هزار پرنده را
به آسمان پر خواهد داد.
بس که در سینه ام
آوازهایِ خاموش دارم...
#معصومه_صابر
برای واروژان عزیز
روحش شاد🌹🌸🌹
78
R.Fekri:
سالگرد درگذشت واروژان، موسیقیدان و آهنگساز ِ خاطرهساز
واروژان در شهریور سال ۱۳۵۶ در حال ضبط موسیقی فیلم «بر فراز آسمانها» بود که سکته کرد و روز شنبه ۵:۳۰ صبح ۲۶ شهریورماه ۱۳۵۶ پس از ده روز بستریبودن در بیمارستان جم در سن ۴۱ سالگی درگذشت.
واروژ هاخباندیان که با نام هنری واروژان شناخته میشود در ۱۳ آذرماه ۱۳۱۵ در خانوادهای ارمنی در قزوین متولد شد. دو ساله بود که مادرش را از دست داد ...
89
خواب رویای فراموشی هاست!
خواب را دریابیم،
که در آن دولت خاموشی هاست
با تو در خواب مرا
لذت ناب هم آغوشی هاست
من شکوفایی گل های امیدم را
در رویاها می بینم،
و ندایی که به من می گوید:
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است
#حمید_مصدق
📚
__________________
#گنجینه_ی_کتاب
📘 @Ganjine_Ketab 📕
📘 @My_eBooks 📕
__________________
گنجینهی کتاب
81
تنها گروهی ک حال ادما رو درک میکنه با این پست های عالیتون
گنجینهی کتاب
84
باعث افتخارمه عضو گروهتون شدم 🙏