گنجینه‌ی کتاب

53
از همه‌ی دوستان تقاضا دارم که عکس و آی دی صحیح داشته باشند
تارا دُختَری در جنگَل
37
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش می کنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیَت ، که مرا نوش می کنی تو درهٔ بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها ، ...
تارا دُختَری در جنگَل
76
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش می کنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیَت ، که مرا نوش می کنی تو درهٔ بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها ، ...
تارا دُختَری در جنگَل
40
در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهٔ ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها ، همچون انبوه عزاداران لحظهٔ باریدن را گویی منتظرند لحظه ای و پس از آن ، هیچ . پشت این پنجره ش ...
تارا دُختَری در جنگَل
45
همه شب با دلم کسی می گفت ( سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ستارگان سپید می رود ،می رود ، نگهدارش ) من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها روی مژگان نازکم می ریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در تنفس تورها می شکفتم ز عشق و می گفتم ( هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود ، چشم من به دنبالش برود ، عشق من نگهدارش ) آه ، اکنون تو رفته ای و غرو ...
تارا دُختَری در جنگَل
38
تا به کی باید رفت از دیاری به دیار دیگر نتوانم ، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهاری دیگر آه ، اکنون دیریست که فرو ریخته در من ، گویی ، تیره آواری از ابر گران چو می آمیزم ، با بوسهٔ تو روی لبهایم ، می پندارم می سپارد جان ، عطری گذران آن چنان آلوده ست عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگیم می لرزد چون تو را می نگرم ...
تارا دُختَری در جنگَل
39
آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر آن بام های بادبادکهای بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها آن روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلکهای من آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید چشمم به روی هر چه می لغزید آن را چو شیر تازه می نوشید گویی میان مردمکهایم خرگوش نا آرام ش ...
تارا دُختَری در جنگَل
36
تنها تر از یک برگ با بار شادیهای مهجورم در آبهای سبز تابستان آرام می رانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی در سایه ای خود را رها کردم در سایهٔ بی اعتبار عشق در سایه فرّار خوشبختی در سایهٔ ناپایداری ها شبها که می چرخد نسیمی گیج در آسمان کوته دلتنگ شبها که می پیچد مِهی خونین در کوچه های آبی رگها شبها که تنهاییم با رعشه های روحمان ، تنها - در ضربه های نبض می جوشد احساس هستی ، هستی ...
43
بینهایت سپاسگزارم
خواهش میکنم ☺
Sh.sh
41
بینهایت سپاسگزارم
44

4_5900076697130107582.pdf

pdf
4,64 Мб
38

4_5900076697130107581.pdf

pdf
4,57 Мб
37

4_5900076697130107580.pdf

pdf
5,17 Мб
36
سلام.اگهpdfکتاب جز ازکل را لطف کنید وبذارید ممنون میشم
درباره کتاب جزء از کل نوشتن درمورد این کتاب کار آسانی نیست، باید حتما آن را خواند و از تک تک جملات آن لذت برد. کتاب جزء از کل به راستی جزئی از یک کل را به رخ می کشد. در هر قسمت از کتاب اتفاقی در دل اتفاق دیگر وارد می شوند و خواننده نمی تواند به راحتی کتاب را کنار بگذارد و یا آن را پیش بینی کند. داستان و ماجراهای کتاب مدام اوج می گیرد و خواننده از هر صفحه آن بی نهایت لذت خواهد برد. این کتاب اولی ...
Sh.sh
39
از جایی که یادمه مادرم هر روز عصر بهم یه لیوان شیر سرد داده. چرا گرم نیست؟ چرا شیر؟ چرا بهم آب نارگیل یا شربت انبه نمیده؟ یک بار ازش پرسیدم. گفت همه بچه های هم سن تو شیر میخورن. ...
سلام.اگهpdfکتاب جز ازکل را لطف کنید وبذارید ممنون میشم
41
R. Fekri: اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند و كلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد، شوهرش با اكراه او را با خودش به كوچه و خیابان میبرد ولی اگر كلاه كوچكی بر سرش بگذارد و كت و دامن خیاط دوز تن كند شوهرش با كمال میل او را بیرون میبرد و تمام مدت به زنی كه لباس رنگ شاد پوشیده و كلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره میشود!! #بالتیمور_بیكن
38
R. Fekri: ✍️ همیشه سعی کنید در کنارتان کتاب داشته باشید. کتاب به صورت غیرمستقیم معلم شماست. ما به‌دلیل محدودیت‌های زمانی و مکانی نمی‌توانیم همه‌چیز را تجربه کنیم اما می‌توانیم به‌وسیله کتاب از تجربه دیگران استفاده کنیم: تجاربی که شاید هیچ‌گاه در طول زندگیمان با آنها مواجه نشویم. همان‌طور که دوست پیدا می‌کنید کتاب بخوانید. اگر شما تنها کتاب را ورق بزنید درست مانند این است که دوستان زیادی دارید اما ...
Shahbazian
41
ممنون لطف فرمودید
37
سلام وقت بخیر دوستان اگه لطف کنند فایل کتاب بادبادک‌باز رو بزارن ممنون میشم
👆👆👆👆
357

بادبادک باز - خالد حسینی .pdf

pdf
5,84 Мб
342
📚 دانلود رمان بادبادک باز👈نوشته خالد حسینی ✅ درباره کتاب👇 ✔️بادبادک‌ باز نخستین اثر منتشرشدهٔ خالد حسینی، رمانی به زبان انگلیسی است. این رمان نخستین اثر یک نویسندهٔ افغان به زبان انگلیسی محسوب می‌شود و به عنوان یکی از بهترین رمان‌های موجود درباره‌ی تاریخ معاصر افغانستان معرفی شده است. ✔️بادبادک ‏باز ما را به ايامي مي‌برد که رژيم سلطنتي افغانستان در ميان بي‏‌خبري مردم سقوط مي‌کند و اين کشور ...
Shahbazian
47
سلام وقت بخیر دوستان اگه لطف کنند فایل کتاب بادبادک‌باز رو بزارن ممنون میشم
48
از جایی که یادمه مادرم هر روز عصر بهم یه لیوان شیر سرد داده. چرا گرم نیست؟ چرا شیر؟ چرا بهم آب نارگیل یا شربت انبه نمیده؟ یک بار ازش پرسیدم. گفت همه بچه های هم سن تو شیر میخورن. یک بار هم موقع شام به خاطر اینکه آرنجم رو گذاشته بودم روی میز دعوام کرد. پرسیدم "چرا؟" گفت" کار زشتیه". گفتم" به کی برمیخوره؟ به تو؟ چرا؟" دستپاچه شد و وقتی داشتم میرفتم بخوابم_چون ساعت هفت شب وقت خواب بچه های زیر هفت س ...
42
بیرون بودن زلف زنان ایل جزیی از پوشش زیبایشان است. و هیچ مرد اصیل قشقایی وبختیاری به زلف زنان ایل توجهی نمیکند. همانگونه که مردان شالیکار به ساق برهنه زنان شالیکار بی اعتنا اند. گرگ اگر هوس گوشت کند، پوست شکار برایش مهم نیست... حجاب باید باطنی باشد نه ظاهری... از نسل آلوده ی من گذشت؛ به "فرزندان" خود خوب دیدن را بیاموزید... « مرحوم حسین پناهی » ⏸
43
R. Fekri: . 🔴 چرا روز ۲۱ شهریور ، روز ملی سینما نامیده شده است؟ ✅ #مظفر‌الدین‌شاه در فروردین سال ۱۲۷۹ از تهران به مقصد اروپا حرکت کرد. در این سفر بود که با سینما آشنا شد. در سفرنامه مبارکه مظفرالدین‌شاه آمده است که شاه روز یکشنبه هفدهم تیر ۱۲۷۹ به اتفاق #میرزا_ابراهیم_خان_عکاس‌باشى به تماشاى دستگاه سینموفتوگراف و لانترن ماژیک رفته است. این حادثه پنج سال پس از رواج اختراع برادران لومیر در پار ...
43
حسین عرفانی ،شهلا ناظریان همسر و مهسا عرفانی دخترش
46
46
حسین عرفانی (زاده ۱۳۲۱ در تهران) از دوبلورهای مشهور ایران و همسر شهلا ناظریان است. وی کار دوبله را از سال ۱۳۴۰ و مدیریت دوبلاژ را سال ۱۳۵۶ آغاز کرد. از خصوصیات این گوینده دامنه صدایی اوست که با صدایی بم گویندگی‌های خوبی کرده‌است. قابلیت تیپ سازی دارد و در عین حال شخصیت گوست. وی در فیلم سینمایی حرمت رفیق (۱۳۵۶) و سریال تلخ و شیرین (۱۳۵۳) به ایفای نقش پرداخته‌است. وی به عنوان گوینده نقش‌های آرنولد ش ...
49
44
حسین عرفانی درگذشت حسین عرفانی دوبلور پیشکسوت عرصه تلویزیون و سینما و امروز درسن 76 سالگی دار فانی را وداع گفت
43
عشق یکی از نشئه آورترین حالات روانشناختی است که معمولا به هیجانات و احساسات یک زوج درگیر در یک رابطه عاطفی گفته می‌شود. دلیل اینکه احساسات عاشقانه، بسیار قوی و به‌یاد ماندنی هستند این است که عشق رمانتیک، قبل از هر چیز دیگر، ناشی از علاقه به جنس مقابل و تولید مثل است و مسائل جنسی و تولید مثل، در میان قدرتمندترین غرایز انسانی هستند (هامر و کوپلند، ۱۹۹۹) از نظر تکاملی، عشق می‌تواند به علت تاثیر مثب ...
42
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
81
R. Fekri: ... می‌خواهی به تنت نگاه ببوسم! آنقدر که پاهات بپیچد به هم؟ سکندری بنوشی، مست کنی خراب آغوش من؟ جوری که دلت بریزد خانه بر سرت خراب شود؟ می‌خواهی هی صدات کنم، جوابم را ندهی پشت میز اتو پیدات کنم، لباست بسوزد برهنه بمانی بین شب و روز سرگردانِ دست‌های خودت؟ ماه پیشانی! می‌خواهی اصلاً هیچ کاری نکنم خوابت را ببینم، دست‌هام بوی نارنج بگیرد؟ فقط باش... #عباس_معروفی
محسن
41
"شب بخير" را نبايد تايپ كرد! "شب" را بايد زُل زد در چشمانش دستى كشيد لاىِ موهايش و هُرمِ نفسهايش... #علی_قاضی_نظام #شبتون _آروم ✨ ...
شب بخیر هم که نمیگن
محسن
43
ولی هر کسی یه دیدگاه داره نسبت به زندگی .
محسن
45
موافقم
من نظرم این هست که خانم کار کنه‌‌جدا از شرایط اقتصادی .چون کار های خانه همیشه یکنواخت هست و باعث کسل و پژمردی روحی خانم میشه
48
صحبت نکنیم بهتره.خانم فکری
موافقم
44
بحث بر سر همین شده یک مشکل
بله معضل بزرگ جامعه ما هست ...متاسفانه 😔
محسن
41
صحبت نکنیم بهتره.خانم فکری
محسن
38
خانم های شاغل هم با شوهرشون نمیسازن
محسن
44
مردها عقیده دارند که زن باید در خانه بماند و وصله و پینه کند. فکر می کنند، برای هم آغوشی با زنی که کاری دارد و تنها زندگی می کند، فقط رضایت آنها کافی است و با این حال معشوقه ...
بحث بر سر همین شده یک مشکل
44

4_428733758724637208.pdf

pdf
3,33 Мб
37
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 #دانلود_فایل_پی_دی_اف  "پلیس ها قوی ترین چیز دنیا هستند . بچه یی که پدرش پلیس باشد مثل این است که دو برابر بقیه پدر داشته باشد ." #زندگی_در_پیش_رو #رومن_گاری محمد پسربچه ۱۴ ساله ای است که در نزد یک روسپی پیر به نام رزا خانم زندگی می کند . رزا خانم در زمان جوانی یک روسپی یهودی بوده و با بالا رفتن سن یک خانه برای نگه داری بچه های روسپی های دیگر دایر کرده است . مومو (محمد) پسر زند ...
A M S Balkhi
37
مرا تحریم چشمانت،کمر خم میکند جانا
محسن
38
یک روز از اینکه (مادرم) مدام همه چیز را تکرار میکند خسته می‌شوم و برای اینکه راضی اش کنم با مردی ازدواج میکنم که خودم را مجبور کرده ام دوستش داشته باشم. او و من راهی برای باهم دیدن رویاهای آینده، ...
😔😔😔😔😔
37
😶😶
A M S Balkhi
40
ما زن‌ها خوب بلدیم نقش یک معشوقه‌ی خوشبخت را بازی کنیم. خوب بلدیم وقتی هیچ چیز باب میلمان نیست هم افسانه‌های عاشقانه از زندگی‌مان برای همه تعریف کنیم و به همه بقبولانیم که ما خیلی خوشبختیم. ما زن‌ها استاد لاپوشانیِ ...
کار خوبی نمیکنند😂😂
37
ما زن‌ها خوب بلدیم نقش یک معشوقه‌ی خوشبخت را بازی کنیم. خوب بلدیم وقتی هیچ چیز باب میلمان نیست هم افسانه‌های عاشقانه از زندگی‌مان برای همه تعریف کنیم و به همه بقبولانیم که ما خیلی خوشبختیم. ما زن‌ها استاد لاپوشانیِ رنج‌هایمانیم و بهتر از آنچه فکرش را بکنی بلدیم نقش خوشبختی را بازی بکنیم. پس خیلی هم روی لبخندهای گل و گشادمان توی عکس‌ها و حرف‌های خوب‌خوبمان پایین همان عکس‌ها و تعریف‌های پر آب و تابم ...
A M S Balkhi
37
یاد خم ابرویش بشکست نمازم را در مسجد چشمانش صد غلغله بر پا شد
محسن
40
خدا یک شب تو را در سینه ی من زاد، باور کن یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن تو مثل هر چه هستی در درون من نمی گنجی مرا ویرانه کردی خانه ات آباد! باور کن اگرچه بر دلم بارید طوفان ...
💐💐