گنجینهی کتاب
53 •
@ganjine_ketab_g
از همهی دوستان تقاضا دارم که عکس و آی دی صحیح داشته باشند
54
4_5954107475908100907.mp3
mp3
Roozbeh Bemani - Man Hafezam
54
روزبه بمانی
آهنگ:من حافظم👆👆
60
قدیم تر ها،
آن روزهایی که تلگرام و اینترنتی درکار نبود..
خرداد پایانِ دبیرستان و دانشگاه بود
و پایانِ خیلی از عشق ها...
فقط یک ماه نبود...هر روزش، هرساعتش غنیمتی بود برای خودش...برای قرارهای پنهانی، برای رد و بدل کردنِ جزوه هایی که چاپارِ عشق بودند!
فکرِ اینکه سه ماه بعد، با جعبه ی شیرینی بیاید و همه برایش آرزوی خوشبختی کنند یا انتقالی گرفته باشد و هرگز نبینی اش، ترسی بود که زمانِ غرق شدن در چشمه ...
52
پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الّا نوعی لجاجت با خود، و حتی لجاجت در تداوم نوعی عادت.
عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم.
هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.
📕سلوک
#محمود_دولت_آبادی
58
انسانها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند؛ اما لذتهایشان را نمیشمارند.
اگر آنها را هم میشمردند، میفهمیدند که به اندازه کافی از زندگی لذت بردهاند!
#فئودور_داستایوفسکی
56
وقتی در انتخاب تو یا شما شک دارید، بهتر است که ضمیر شما را بکار ببرید. بعد ها به آسانی میتوانید از «شما» به «تو» تغییرلحن دهید.ولی برعکس این کار کمی مشکل خواهد بود.
#ژان_لویی_فورنیه
محسن
55
خواهش
54
شرمنده از همه عزیزان دیر متوجه شدم
گنجینهی کتاب
53
من تلویزیون را بسیار آموزنده
یافتم
هر وقت کسی آن را روشن می کرد
به اتاق دیگری می رفتم
و کتابی مطالعه می کردم..
#گروچو_مارکس
@khoreketab1
Masih Ghasemi
53
سپاسگزارم
54
4_5832583828694106878.mp3
mp3
Roozbeh Bemani - Chalus
54
اسم آهنگ و خواننده وقتی اینجا شر میکنم نمیدونم چرا نمیاد ☺
گنجینهی کتاب
52
آنجا یک قهوه خانه بود ...
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای،چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله، همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانه ی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی ...
👌👌🏻👌👌🏻😔
53
آنجا یک قهوه خانه بود ...
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای،چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام.
#محمود_دولت_آبادی
📚
______________________
#گنجینه_ی_کتاب
📕@Ganjine_Ketab📘
______________________
57
4_5798878746421231715.mp3
mp3
Roozbeh Bemani - Koja Bayad Beram
52
رفتگر باید همانگونه خیابانها و معابر را جارو کند که میکل آنژ نقاشی میکرد، بتهوون سمفونی میساخت و شکسپیر شعر میسرود. او باید آنگونه خیابانها را جارو کند که تمام موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند؛ اینجا رفتگری کار میکرد که کارش را خوب انجام میداد.
#مارتین_لوترکینگ
53
تو را به ترانهها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفهها
که به میوه بدل میشوند
و از دستم میچینند
تو را به ترانهها بخشیدم
با من نمان!
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد.
#شمس_لنگرودی
Shahbazian
49
Nima Masiha - Asheghtarin.mp3
mp3
Nima Masiha - Asheghtarin
49
بزرگترین اشتباه در زندگی، شخم زدن گذشته کسیست که دوستش داری! تمام گذشتهاش را وجب به وجب میگردی تا اشتباهی پیدا کنی، آنوقت درگیر روزهایی میشوی که تمام شده ولی مرور دوبارهشان میتواند احساسات عمیقی که وجود دارد را تمام کند. حست خواسته یا ناخواسته تغییر میکند دیگر نمیتوانی مثل قبل باشی چون مدام در ذهنت اتفاقات گذشتهاش را مرور میکنی. قاضی میشوی و قضاوت میکنی بدون آنکه از چیزی خبر داشته با ...
50
4_723784306722144535.mp3
mp3
4,65 Мб
49
.
#شازده_کوچولو
#قسمت_شانزدهم
مسافر کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد: یک گل سه گلبرگه. یک گلِ ناچیز.
شهریار کوچولو گفت: – سلام.
گل گفت: – سلام.
شهریار کوچولو با ادب پرسید: – آدمها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را ...
بی ریشگی 😔😔
محسن
50
.
#شازده_کوچولو
#قسمت_شانزدهم
مسافر کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد: یک گل سه گلبرگه. یک گلِ ناچیز.
شهریار کوچولو گفت: – سلام.
گل گفت: – سلام.
شهریار کوچولو با ادب پرسید: – آدمها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیدهبود. این بود که گفت: – آدمها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سالها پیش دیدمشان. منتها خدا میداند کجا میشود پیداشان کرد. باد اینور و آنور می ...
محسن
49
.#لحظاتی_بافلورانس_اسکاول_شین
اغلب مردم فکر می کنند زندگی میدان جنگ است. ولی این طور نیست، زندگی فقط یک بازی ساده است .
هرچندکه بدون آگاهی از قوانین معنویت نمی توان در این بازی موفق شد. عهد قدیم و عهد جدید به طور شگفت انگیزی قوانین این بازی را شرح می دهد.
زندگی بازی بزرگ «داد و ستد » است.
در این جهان هر چه بکاری همان را درو خواهی کرد یعنی هر عملی که فردی انجام می دهد و هر کلامی که بر زبان می آ ...
محسن
49
👤 #بودا
دیگران را ببخش
حتی وقتی متاسف نیستند...
بگذار حق با آنها باشد...
اگر این چیزیست که به آن نیازمندند
برایشان مهر بفرست و خاموششان کن...
خودت را به کوته فکری گره نزن
که سلامت روانت را از تو می گیرد...
محسن
50
#حضرت_سعدی
تو در کمند من آیی؟
کدام دولت و بخت
من از تو روی بپیچم؟
کدام صبر و قرار
محسن
54
طعم خوشی رادرچیزهای کوچک زندگی جویید
درزندگی چیزهای بزرگ وجودندارد
همه چیززندگی کوچک است
امازمانیکه بتوانیدبه طورکامل وعمیق ازاین چیزهای کوچک لذت ببرید،آنهابزرگ وپرعظمت میشوند
اشو
محسن
56
قلبهايتان را از حقارت كينه تهي كنيد و با عظمت عشق پر كنيد.
زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا ميپرد و دور. بي اعتنا به حقيران ِدر روح.
كينه چون لاشخور و كركس است. كوتاه ميپرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نميانديشد.
بـراي عاشق، ناب ترين چیز، شور است و زندگي و نشاط.
براي لاشخور، خوبترين، جسدي ست متلاشي و متعفن...
ملاصدرا
54
ابوالحسن ورزی زن زیبائی داشت که از خوبرویان تهران به شمار میآمد و علاوه بر چهرهی جذاب، روحی زیبا پرست و لطیف داشت. اهل دل و شیفته شعر و ادبیات و هنر بود و با این خصائل جسمی و روحی، الهامبخش طبع شاعرانه ورزی به شمار میآمد. وی نیز در جلساتی که همسرش شرکت میکرد، حضور داشت و در همین نشست و برخاستها بود که بین او و جوانی بلندبالا اهل مازندران علائق عاشقانه شکفته شد و بتدریج حدیث مهرورزی آنها به ...
51
به خدا
غير خودم؛
چشم بدوزي به كسي
مثل مو در جهت باد؛
بهم مي ريزم...
#رسول_احدی
موسی
55
دوستان لطفا pv را باز بذارید اظهار نظر شاید لازم باشه بهررحال اختلاف سلیقه امری معمول است 🌹🌹🌹🌹🌺😔
موسی
54
در راه مشهد شاه عباس
تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند
به شیخ بهایی که اسبش
جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه
است اسبش دائم عقب می ماند
شیخ بهائی گفت :
کوهی از علم ودانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش
اینهمه عظمت را ندارد
ساعتی بعد عقب ماند
به میر داماد گفت
این شیخ بهائی رعایت نمیکند
دائم جلو می تازد
میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش
سوار است سر از پانمی شناسد
و ...
51
"محمد شریف سعیدی" شاعر اهل افغانستان
شَبی که خَم شُدی وُ چادُرت زِ سَر لَغزید
به روی شانه وُ از شانه بیشتر لغزید
به خَنده شانهی احساس را تِکان دادی
که چادرت ز سرِ شانه تا کَمر لغزید
گِره زدی به کَمر دستمالِ رقصی را
به گردبادِ تو ، گُلهای خُشک و تَر لغزید
غزالِ مَست دَوید از میانه ی نِیزار
کشید موجی وُ یک جوی نیشکر لغزید
به زیرِ چانه گرفتی سپیدِ ساعد را
که حلقه حلقه بَر آن دست ، سیم وُ زَر ...
nasi 66
52
تم تم هم فیلتر شده؟!...