گنجینه‌ی کتاب

53
از همه‌ی دوستان تقاضا دارم که عکس و آی دی صحیح داشته باشند
119
یک روز خواهم رفت بی خبر و ناتمام یک روز در طلوع افتاب که زندگی از دیوارهای احساس بدرون انسان هاسر میکشد و کسی نخواهد دید روح مرا که چون ابری بتدریج محو در آسمان میشود. و سنگینی زندگی آنرا از هم می پاشد فقط ....ترا به که بسپارم #توران_پناهیان #یاران_گنجینه_ی_کتاب #گنجینه_ی_کتاب . 📘 @Ganjine_Ketab 📕 📘 @My_eBooks 📕
122
🌹🌹🌹🌹
114
در باور آدم های مذهبی هیچ اشتباهی... گناهی غیر قابل بخشش محسوب نمی شود مگر این که یک زن آن را مرتکب شده باشد. ✏#لیش_کلوسی
119
🌹🌹🌹🌹🌹
116
منظره ی ویرانی آدمها غم انگیزترین منظره دنیاست ببینی که کسی مثل طاوس می رفته حالا مرغ ِ نحیفی است که پرش ریخته. 📕‌ همنوایی شبانه ارکستر چوبها 👤 #رضا_قاسمی
116
114
🌹🌹🌹🌹
129
به نظرم این زشت‌ترین سوال دنیاست: این‌که «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟» انگار بزرگ شدن متناهی است!‌ انگار آدم هر کاره‌ای هم که بشود، همین بس است و دیگر والسلام و نامه تمام! اما حقیقت این است که ممکن است انسان در زندگی چندین و چند کاره شود؛ مثلِ خود من که چندکاره شدم: وکیل، نائب‌رئیس بیمارستان، همسر، مادر و در نهایت بانوی اول آمریکا. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است؛ مسیری که هیچ وقت کامل ...
116
115
#داستان_کوتاه #گروه_پزشکی_63 #یاسمن_رحمانی #قسمت_دوازدهم مادرم تعریف کرد که جفتشان به کوروش پیغام خصوصی داده‌اند و طوری حرف زده‌اند که انگار خودشان مخاطب شعر بوده‌اند و حالا کوروش نمی‌داند باید چه جوابی بهشان بدهد. نه می‌توانست راستش را بگوید و نه می‌خواست بگذارد آن‌ها توی خیال اشتباهشان بمانند. مادرم با من هم مشورت کرد و من گفتم هیچ راهی به ذهنم نمی‌رسد. فردای آن روز مادرم گفت کوروش به یک شام تو ...
گنجینه‌ی کتاب
110
دوستان اگر کار تبلیغات روی عکس پروفایل..کلیپ...خواستید درخدمت هستم تبلیغ شغل وکار شما نیز به صورت عکس وکلیپ وفیلم انجام میشود
Sistany,,,,
119
روز تلخ دیگر نباشد خنده از قلبت بکن ... بوسه دادی تو به فنجان دلبری تو نذر دل کن ... دل شکسته خنده می چسبد چقدر ... حال تو میدانی که این دیوانگیست باور نکن ... سلام صبح زیبا و پر انرژیت بخیر ... من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است... دوشنبه ای زیبا مورخه ... ۸ مهر ماه 30 Sept ...
118
#داستان_کوتاه #گروه_پزشکی_63 #یاسمن_رحمانی #قسمت_یازدهم کوروش طبق معمول یک شعر عاشقانه گفته بود و اولش هم نوشته بود: «تقدیم به کسی که از ابتدای دوران دانشجویی دل من را ربود و دیگر هیچ گاه آن را به من بازنگرداند» اما به جای مادرم، اشتباهی شعر را توی گروه فرستاده بود. هیچ کس از اعضای گروه خبر نداشت که کوروش برای مادرم شعر می‌نویسد و هنوز دوستش دارد. این اشتباه کوچک، می‌توانست خوراک چند ماه بقیه‌ی گ ...
Sistany,,,,
118
امروز دلم باز،!!،، هوای نفست کرد ... هیچ عیب ندارد،!!،، که دوباره گله ای کرد ... دوری تو این بار نه،!!،، هر بار مسئله نیست ... ای ماه همه عمر!. دلت با،!!،، خود من فاصله دارد ... سلام خیلی زیبا و عاشقانه صبح زیبایتان بخیر ... طورى صحبت كن كه ديگران عاشق اين باشن که به حرفهات گوش بِ ...
118
عزیزِ جان؛ حالا من به روی خودم نمیاورم، فکر نکنید یاد شما در فکر ما و عشقتان در قلبمان کمرنگ شده ها، نه... فقط یک وقتهایی آدم نیاز دارد دوست داشتنش را نگوید و فقط دوستت دارم بشنود... گوش هایش نیاز دارند دوستت دارم بشنوند، قلبش نیاز دارد با شنیدن آن دوستت دارم تند بزند، گونه هایش نیاز دارد با تند زدن قلبش گل بیندازند، لب هایش نیاز دارند از گل انداختن گونه هایش کش بیاید و بشود شبیه یک لبخند کمرنگ... ...
117
#داستان_کوتاه #گروه_پزشکی_63 #یاسمن_رحمانی #قسمت_دهم معلوم بود تمرین کرده تا به دوربین نگاه نکند و همه چیز خیلی طبیعی باشد. از میان تمام مردمی که داشتند این بازی را می‌دیدند، این صحنه فقط برای مادرم و دوست‌هایش اهمیت داشت و شاید، کس و کار آن بازیکنی که مصدوم شده بود. همان موقع به مادرم نگاه کردم و سعی کردم بفهمم واقعا از این آدم خوشش آمده یا نه. قضیه این بود که بعد از سال‌ها یکی بهش اهمیت داده و ...
Sistany,,,,
120
در فصل و باد پاییز،!!،، دیگر نذار نشانی ... بی پرده باش در این،!!،، سن حتما تو دلربایی ... هر لحظه از درونت،!!،، من را بکن ملاقات ... گفتی خوابی بدیدی کنج،!!،، درخت کهنه انگار با وفایی ... الهی در این صبح شنبه که نوید بخش امید و رحمت توست هر آنکه چشم گشود قلبش سرشار از امید و زندگی‌ اش سرشار از رحمت و برکت تو باد ...
118
R.fekri چی غلط گفتم
منظورم شما نبودید ،تبلیغات و ...
230
درود لطفا از فرستادن مطالب بدون منبع جدا خودداری بفرمایید. هر گونه مطلب #بدون_منبع و #رفرنس از گروه گنجینه ی كتاب بدون هیچ اغماضی پاك خواهد شد.🙏🏻 #قوانین_گنجینه_ی_کتاب ✂️ هرگونه چت و متن از غیر از معرفی کتاب ممنوع بوده و انتشار هرگونه: 🔴 #خبر, 🔴 #جملات_زیبا,بدون منبع 🔴 #جملات_حکیمانه، 🔴 #آیا_میدانستید_ها, 🔴 #فرستادن_پیام_های_صبحگاهی 🔴 #حتی_احادیث_ائمه_اطهار وغیره... که مربوط به مع ...
98
herkese selam
سلام دوست عزیز،فارسی بلدید؟
Shahbazian
100
R.Fekri: شما فکر مى‌کنید که خدا مثل ما فکر مى‌کند و نیازمند چاپلوسى است و اگر از دستورهایش پیروى نکنیم از ما انتقام مى‌گیرد؟! چنین عیب و نقصى چگونه مى‌تواند در وجودى کامل موجود باشد ؟! این صرفا نحوه‌ى حرف زدن کسانى ...
👍👍👍👍👍
96
R.Fekri: - خُب، آن قدیم‌ها به جای بنز و شِوِرلِت، اسب بوده و یابو. اعیان اسب داشتند و طبقۀ متوسط الاغ. سلطان از مرشد جلال پرسید: «طبقۀ ضعیف چی؟» - آنها که خودشان سواری می‌دادند. بنده‌های خدا مجبور بودند یک چیزی به خودشان ببندند و بار بکشند. 📖 #برادر_انگلستان ✍🏻 #علیرضا_قزوه
91
🌹🌹🌹🌹🌹
97
R.Fekri: شما فکر مى‌کنید که خدا مثل ما فکر مى‌کند و نیازمند چاپلوسى است و اگر از دستورهایش پیروى نکنیم از ما انتقام مى‌گیرد؟! چنین عیب و نقصى چگونه مى‌تواند در وجودى کامل موجود باشد ؟! این صرفا نحوه‌ى حرف زدن کسانى است که کتاب مقدس را نوشته‌اند... 📖 #مسئله‌ی_اسپینوزا ✍🏻 #اروین_د_یالوم
Tasnem Shirzay
77
سلام دوستان عزیز،،خصوصا تازه واردین محترم بنده بدون هماهنگی هیچکس رو دعوت به گروه نمیکنم ولی به هر حال از تشریف فرمایی همگی خوشوقتم 😊😊🌹🌹 ...
Sistany,,,,
78
هر چه امروز،!!،، دلخوری فردا نباش ... با گناه و هر عذاب،!!،، خسته و تنها تو نباش ... روزگار با مهربانی بوده است ... درد فکر و تو نریز در،!!،، مغز خود آرام تو باش ... بوته گل باش کنار،!!،، درب خانه پُر ز یاس ... چهره واقعیت چیست ؟. بگو ... فکر ناجور روح و جان،!!،، ادمی را هم گرفت ... سلام صبح زیبا ...
77
#داستان_کوتاه #گروه_پزشکی_63 #یاسمن_رحمانی #قسمت_نهم مسعود که مثبت‌ترین پسر دانشگاه بود، مثل آدم‌های طاغوتی سریال‌ها لباس پوشیده بود: کت و شلوار سرمه‌ای با دستمال گردن بته جقه‌دار زرشکی و یک پیپ باریک و بلند روی گوشه‌ی لب. مادرم اول از همه چند جمله‌ای گفت تا آخرسر به کوروش رسید: «کوروش خیلی ساده لباس پوشیده بود. شلوار کتون با پیرهن چهارخونه». اول یک ساعتی را توی پارک لاله به حرف زدن و حال و احوال ...
81
فرقی نمی‌کند چه برایم نوشته دوست گیرم که ناسزاست ولی دستخط اوست آیینه‌وار خیره به تنهایی توام آری! سکوت ساده‌ترین راه گفت‌و‌گوست این درس را ز عشق تو آموختم که گاه راه وصال دست کشیدن ز جست‌و‌جوست هرکس به قدر وسع خریدار یوسف است سرمایۀ شکسته‌دلان چیست؟ آرزوست بیچاره ما که گرچه عزیزیم نزد خلق چیزی که پیش دوست نداریم آبروست ✍️#فاضل_نظری
Sistany,,,,
77
جان من حتی به یک،!!،، بار هم که شد باور بکن ... خستگی،!، تنهائیت بوده،!!،، گنه باور بکن ... من ندارم باور این،!!،، دین و ایمانت هنوز ... اخرش با چشم خیسم،!!،، تو گنه بازی نکن ... کاش میرفتی و نمیدیم،!!،، ی همچین روز را ... سلام صبح زیبایتان بخیر ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ...
79
#داستان_کوتاه #گروه_پزشکی_63 #یاسمن_رحمانی #قسمت_هشتم همه‌ی آن‌هایی که از تو پایین‌تر بوده‌اند حالا بالاترند و وقتی باهاشان رفت و آمد کنی، چیزی جز افسردگی برایت باقی نمی‌ماند. به هیچ‌ کدام از حرف‌هایم گوش نکرد. گفت بعد از سال‌ها چیزی توی زندگی‌اش پیدا شده که دلش را کمی خوش می‌کند و نمی‌خواهد از دستش بدهد. درست می‌گفت؛ مادرم قطعا آدم خوشحال‌تری شده بود اما دلم بیشتر از قبل برایش می‌سوخت. احساسم مث ...
83
R.Fekri: بعضی‌ها به شعر بعضی به ترانه برخی به فیلم و عده‌ای هم به کتاب پناه می‌برند اما مدت‌هاست که آدم‌ها دیگر به همدیگر پناه نمی‌برند...! #اغوز_آتای
77
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
81
بلوغ دردناک است ، وداع با دوران کودکی دردناک است ، ‌کامل شدن دردناک است ، اما گریزی نیست و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می‌افتی و می‌روی، و در این راه رفتن، دست و بالت بارها زخمی می‌شود، اما آبدیده می‌شوی و می‌آموزی که از جاده‌های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از ترسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی... ✍ #شل_سیلورستاین 📙 #قطعه_ی_گمشده
77
🌹🌹🌹🌹🌹
79
R.Fekri: یک بار زنی را دیدم که لباس خیلی کوتاهی پوشیده بود، نگاه آتشینی در چشمهایش بود و در دمای پنج درجه زیر صفر، در خیابانهای لیوبلیانا قدم میزد. فکر کردم باید مست باشد و رفتم تا کمکش کنم. اما حاضر نشد بالا پوشم را بپذیرد. شاید در دنیای او تابستان بود و بدنش از اشتیاق کسی که منتظرش بود، گرم میشد. حتی اگر هم آن شخص فقط در هذیان های او بود، آن زن این حق را داشت که مطابق میلش زندگی کند و بمیرد ...
Sistany,,,,
77
چِقَدَر صبر کنم تا که خودت،!!،،، به بی خیالی بزنی ... وسط مشغله روز خودت،!!،، حرف دلت را بزنی ... به سراغت آیم باورم کن،!!،، خنده هایت تلخ بود ... تو فراموش نکن حرف دلت شایدم!!، حال تو باور کردم!!، عاشقمی ؟... دل تو دادی به دیوار دلم!!، حرفت چیست ؟... ...
81
#داستان_کوتاه #گروه_پزشکی_63 #یاسمن_رحمانی #قسمت_هفتم کم‌کم تمام همکلاسی‌های سابق، عضو گروه شدند و همه، مدام مطلب می‌فرستادند. چند باری گوشی را از مادرم گرفتم و حرف‌هایشان را خواندم: یکی بود که مدام با همه شوخی می‌کرد و مثلا بامزه‌ی گروه بود. یکی دیگر مطالب سیاسی اجتماعی می‌گذاشت و چند تایی هم دانستنی‌های جالب پزشکی. همه‌ی حرف‌هایشان به معنای واقعی کلمه حوصله‌ی آدم را سر می‌برد اما این را فقط کسی ...
77
🌹🌹🌹🌹🌹
84
اکثر زنان بدون در نظر گرفتن محیطی که در آن بزرگ میشوند، یاد می‌گیرند که برای یک زن خوب بودن باید به چشم بقیه خوب به نظر برسند. مشکل ماجرا اینجاست که با این کار اجازه می‌دهید دیگران ارزش شما را تعیین کنند. تعجبی ندارد که نصف زنانی که من می‌شناسم از اضطراب و افسردگی رنج می‌برند. آنها زیر فشار موج انتظارات و نظرات دیگران غرق شده‌اند. به ما یاد داده‌اند که اگر دیگران از ما راضی نباشند هیچ ارزشی ند ...
77
🌹🌹🌹🌹🌹
74
‍ . آویزان شدن به مغلطه ى "توهین به اعتقادات" آخرین راه حل متعصبان دینی در هنگام خالی شدن از هرگونه گفتگوی منطقی ست ! #ریچارد_داوکینز
78
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
78
مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرز غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا میگیرد و نه عشق مرز میشناسد #چگوارا
80
🌹🌹🌹🌹🌹
75
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود، هنوز هم با مشتی نخ و کمی کاغذ می‌شود به گیس طلای خورشید رسید. کودکی که با مسلسل بازی کند، جهان را نجات نخواهد داد ... 📕 یک مرد ✍اوریانا فالاچی