1
مرهم شقایق آوردهام …
از کنار دیواری میگذشتم ...
شقایقهایی دیدم روییده بودند
سرخوش و مست
در موسیقی نفس خدا میرقصید
شقایق ...
خون سرخش را به من داد
و داغ دلش را
و شور شیرینش را
و آتش درونش را
و رقص نازکش را
و امید روییدنش را
و لبخند بودنش را
و من مرهمی ساختم از آنها
ای که مرهم میخواستی
بیا ...
برایت مرهم شقایق آوردهام ...
بگذار روی داغ دلت
بگذار روی جراحت کهنات
بگذار روی اندوه دیرینهات
خوش میشود حالت
🌼🍃
روزگارتون بخوشی وطراوت گلهای شقایق🌺🌹
🦋