1
گفتمت در جانمی، گفتی که در دل نیستی
گفتم عاشق گشته ام، گفتی که قابل نیستی
همچنان فانوس چشمم مانده بر راهت چه حیف
مثل دریایی دمی در بند ساحل نیستی
در جواب خواهش و اصرار بر همراهی ات
چشمهایت گفت با تندی که مایل نیستی
حال این در هم شکسته قابل فهم تو نیست
تا به زانو مثل او وقتی که در گِل نیستی
می کنی کتمان و بر من چشم می بندی به کبر
دل قسم دارد به لب کمتر ز قاتل نیستی
پس همان بهتر درختم شد اسیر تیشه ها
دسترنج عشق را وقتی که حاصل نیستی
می کنم دیگر سکوت ای قلب از هر سو دچار
نیست سودی در نصیحت چونکه عاقل نیستی
#حامد_بیدل💞