إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ

112 •
دنیا می‌چرخه سخت نگیر... صبر کن نوبت تو هم می‌رسد
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
از عزیزم گفتن پسرا خوشحال نشید اونا به گربه هم عزیزم میگن
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
سيستم پسرا هم کلا خيلي جالبه! موقع دعوا بچه ي پايين شهر ميشن موقع دختربازي بچه ي بالاشهر..!
👍👍👍
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
سيستم پسرا هم کلا خيلي جالبه! موقع دعوا بچه ي پايين شهر ميشن موقع دختربازي بچه ي بالاشهر..!
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
:ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ! ...ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻪ؟؟؟ ﻧﻮﺷﺘﻢ:ﻧﻮﭺ!ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ:ﺣﺪسﺑﺰﻥ؟  ﻧﻮﺷﺘﻢ:ﺯﻫﺮﺍ ؟ ﺁﺭﻣﯿﺘﺎ؟ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ؟ ﻣﻬﺴﺎ ؟ ﻧﺮﮔﺲ؟ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﻭﺍﻻ!ﮐﺪﻭﻣﺸﯽ؟  ﺩﺧﺘﺮﻩ بیشعور ﮔﻮﺷﯿﺸﻮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ!!ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ!!ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪﻥ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﺎ ﭘﺴﺮﺍ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻦ :))))😐😂😐😂 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
امکان نداره که وقتی یه دختر لباس میخره جلو آینه نرقصه😂 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
انگليسها 1 زن دارن 1معشوقه،اما معشوقشونو بيشتر دوست دارن 😂 آلمانيا1زن دارن 1معشوقه،اما زنشونو بيشتر دوست دارن 😂 ایرانیا 2تا زن دارن،3تا صيغه،6 تامعشوقه،7تا دوست دختر آخرسرهم ننه شونو ازهمه بيشتردوست دارن 😐😐 😂😂😂 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
...راستے...خدا...دلم ھواے دیروز را ڪرد... هواے روزهاے ڪودڪے را... دلم مےخواهد مثل دیروز قاصدڪی بردارم آرزوهایم را بھ دستش بسپارم تا براے تو بیاورد دلم مےخواهد اگر این بار معلم گفت در دفتر نقاشی تان چھ مےخواهید بکشید؟ این بار تنها و تنها نردبانے بڪشم بھ سوے تو... دلم مےخواهد... مےشود بازهم ڪودڪ شد؟؟ @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
منِ خسته چون ندارم ، نفسی قرار بی تو به کدام دل صبوری کنم ای نگار بی تو ...؟ @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
چه زیبا گفت دکتر شریعتی؛ نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی، دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد، و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، و بدین سان بشکند درمن، سکوت مرگبارم را . . . @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تا آمدم یک خط بخوانم درس را هربار... یاد تو افتادم من و شاعر شد این خودکار گویا جهان مصرع به مصرع شعر بارید و... یک بیت من می‌خواندم و یک بیت هم دیوار گاهی شدم غرق خیالت، گاه آشفتم: من امتحان دارم، برو! دست از سرم بردار! هی لابه لای جزوه هایم نقش می بندد... غیر ارادی اسم تو، عاشق شدم انگار! مشروط خواهم شد، ندارم چاره ای، اما... منصور حلاجم، ندارم باکی از این دار! گفتند آب و نان نخواهد شد برای ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
عقاب داشت از گرسنگی می مرد و نفسهای آخرش را می ڪشید. ڪلاغ و ڪرڪس هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند. جغد دانا هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود. ڪلاغ و ڪرڪس رو به جغد ڪردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان می دهد؟ اگه بیاید و با ما هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟ جغد خطاب به آنان گفت: عقا ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
عقاب داشت از گرسنگی می مرد و نفسهای آخرش را می ڪشید. ڪلاغ و ڪرڪس هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند. جغد دانا هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود. ڪلاغ و ڪرڪس رو به جغد ...
بسیار زیبا و قابل تامل
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
عقاب داشت از گرسنگی می مرد و نفسهای آخرش را می ڪشید. ڪلاغ و ڪرڪس هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند. جغد دانا هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود. ڪلاغ و ڪرڪس رو به جغد ڪردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان می دهد؟ اگه بیاید و با ما هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟ جغد خطاب به آنان گفت: عقا ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
به رقص آر مرا . . . چنان نرم و طولانی . . تا از دلهره و ترس به آرامشی ژرف برسم... برقصانم برقصانم تا انتهای عشق... ❤️ 💕Yaz💕
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
از مترسکی سوال کردم آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای ؟ پاسخم داد و گفت : در ترساندن و آزار دیگران لذتی به یاد ماندنی است ! پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم. اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم. گفت : تو اشتباه می کنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آن که درونش از کاه پر شده باشد. @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
. تـو بـا مـن قـدم بـزن . . . مـن تا تہ دنیـا جـاده می سـازم . . .♡ ❤️ 💕Yaz💕
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
ای ماه روی محبوب دست از بهانه بردار خالی نکن دلت را از مهر این خطاکار با بوی دامن تو من شاد و با نشاطم از دامنت مرانم، روح مرا میازار هنگام آشنایی، خوش خلق و خوی بودی با خلق و خوی خوبت کردی مرا گرفتار با جلوه نگاهت، آتش زدی به جانم نوری دگر ببخشا، ای روشنای ابصار گویند عاشقان را یک حرمتی است آخر پس عِزّ و آبروی ما را مبر به بازار جز لطف تو امیدی در زندگی ندارد این عاشق وفادار این مبتلای ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
در دلم شوق عجیبے ست ڪه دیدن دارد دل من با غم تو جانِ تپیدن دارد رخ زیباے تو وقتے ڪه به من مے خندی بهترین عڪس جهان است و ڪشیدن دارد به خدا این همه نازے ڪه برایم ڪردی دلنشین ناز جهان است و خریدن دارد چشم زیباے تو را دیدم و بس زیبایی به دلم وحے شد این دست بریدن دارد به صداے پر از آرامش تو محتاجم ناسزا هم ز لب یار شنیدن دارد @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست ماه من نیست در این قافله راهش ندهید کاروان بار نبندد شب ...
👍👍👏👏
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
دلم گرفته برایم ترانه می خوانی؟ برای مرغ دل از آشیانه می خوانی دوباره راز دلت را به ناز میگویی ؟ برایم از غم و درد زمانه می خوانی هوای خانه پر از سوز و بار تنهایی است برای گرمی آن عاشقانه می خوانی؟ زمانه گیسوی من را به دست غم داده به حال گیسوی من مادرانه می خوانی ؟ دلم هوایی لالایی تو گردیده است برای ڪودڪ قلبم شبانه می خوانی؟ بیا شبی و سرت را به سینه ام بسپار میان بستر من بی بهانه می خوانی؟ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
این شعر استاد شهریار درباره محبت کردن و در وصف نیکو کردن به دیگران است : امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع م ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
زمســتان پوســـتین افزود بر تن کدخدایــــان را ولیـکــن پوســت خواهد کند ما یــک لاقبایان را ره ماتم ســـــرای ما ندانم از کــه می پرســــد زمســـــتانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش از بــرف بـالاپــوش خـز ارباب مــــی آید که لرزانــــــد تن عــــــریان بی برگ و نوایان را طبیب بی مروت کــــــی به بالیــن فقیـــر آیـــد که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را به تلخی جان سپردن در صفا ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست ماه من نیست در این قافله راهش ندهید کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
کهن شود همه ی کس رابه روزگار ارادت مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم که نمیرم بر آستان پرستش مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت شنیدمت که نظر می کني به حال ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن، خاطراتت را، نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار دلت… در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد؛ زمین می خوری… زخم بر می داری… و درد می کشی… نه از بی مهری کسی دلگیر شو … نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم… به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه می دانی؟ شاید … روزی … ساعتی … آرزوی نداشتنش را می کردی… تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار … هیچ کس ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر به دیده رویا ببینیم من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینم شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟ این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند با این همه مخواه که تنها ببینیم مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینیم یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود که ناگزیری دریا ببینیم شب های شعر خ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
درکتاب آسمانی سوره ای از رقص نیست رقص کن زیبای من،زاهد بفهمد رقص چیست، رقص وحی باد درموی پریشان تو بود چرخش گیتی مگرجانا شهودرقص نیست؟ رقص کن تاکه شب ازرقص توآغاز شود وقت پروانگی ات پیله ی غم باز شود، توبزن طعنه به سنتور و دَف وساغر و مِی تا زِ رقصیدن تو اٙخم خدا باز شود، تو بچرخان کمرت سمت منوسمت خدا چه شرابی شده ای یکسره شدمست خدا، تا کمر در نگهِ مستِ خدا چرخاندی دلبرانه به وجود تو چه دل بست خ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
درکتاب آسمانی سوره ای از رقص نیست رقص کن زیبای من،زاهد بفهمد رقص چیست، رقص وحی باد درموی پریشان تو بود چرخش گیتی مگرجانا شهودرقص نیست؟ رقص کن تاکه شب ازرقص توآغاز شود وقت پروانگی ات پیله ی غم باز شود، توبزن طعنه به سنتور و دَف وساغر و مِی تا زِ رقصیدن تو اٙخم خدا باز شود، تو بچرخان کمرت سمت منوسمت خدا چه شرابی شده ای یکسره شدمست خدا، تا کمر در نگهِ مستِ خدا چرخاندی دلبرانه به وجود تو چه دل بست خ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
دید مجنون را شبی لیلا به خواب کاسه ای در دست دارد خیس آب گفت او را چیست ای شیدای من؟ در جوابش گفت ای لیلای من کاسه ی آب است اما آب نیست باده ی ناب است اما ناب نیست اینکه میبینی حاصل افسون توست دسترنج هق هق مجنون توست سوختم در آتش بیداد تو ریختم هر قطره اش با یاد تو ابر بودم تشنه ی لیلا شدم ، بس که باریدم تو را دریا شدم عشق اگر روزی تو را افسون کند؟ لیلی اش را تشنه ی مجنون کند... @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها ؟ تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
خواهم که به زیرِ قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم دانم که چرا خون مرا زود نریزی خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم من طاقت نادیدن روی تو ندارم مپسند که در حسرت دیدار بمیرم @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
خیام اگر ز باده مستی، خوش باش با لاله رخی اگر نشستی، خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی، چو هستی خوش باش امیر
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تو از جنسِ گُلی امّا، زِ گل هم خوب‌تر؛ بهتر شرابِ نابی امّا نه، از آن مرغوب‌تر؛ بهتر مرا میخواهی و این از نگاهت کاملا پیداست به هر اندازه باشم، نزدِ تو محبوب‌تر؛ بهتر برای خاطر دل، پا به روی عقل خود بگذار که آدم ...
👌
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تو از جنسِ گُلی امّا، زِ گل هم خوب‌تر؛ بهتر شرابِ نابی امّا نه، از آن مرغوب‌تر؛ بهتر مرا میخواهی و این از نگاهت کاملا پیداست به هر اندازه باشم، نزدِ تو محبوب‌تر؛ بهتر برای خاطر دل، پا به روی عقل خود بگذار که آدم هرچه عقلش را، کند سرکوب‌تر؛ بهتر فقط پیشِ نگاهِ من، بخند و بی‌حیایی کن ولی در چشمهای دیگران، محجوب‌تر؛ بهتر اگرچه جانِ من ویرانه از ناز و ادای توست چه غم! درعاشقی جان، هرقَدَر مخروب‌تر ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است بمان ! که مهر تو از سینه راندنش سخت است چگونه دل نسپاری به دیگران ؟ که دلت کبوتری ست که یک جا نشاندنش سخت است چه حال و روز غریبی ، که قلب عاشق من اسیر کردنش آسان ، رهاندنش سخت است ! زبان حال دلم را کسی نمی‌فهمد ؛ کتیبه‌های ترک خورده خواندنش سخت است هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام ... حدیث شوق به پایان رساندنش سخت است @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
🌼🌼🌼🌼 ای فدایت همه ی دولت و داراییِ من عاشقِ روی تو شد این دلِ دریاییِ من 🌼🌼🌼🌼 نرود مهر و وفای تو زیادم هرگز مست گردیده ز تو خاطرِ رویاییِ من 🌼🌼🌼🌼 از غمِ هجرِ تو تا عرش رسد فریادم کرده کَر گوشِ فلک نغمه و نجواییِ من 🌼🌼🌼🌼 بی تو یک لحظه صفا در دل بیمارم نیست عشق زیبای تو شد همدمِ تنهاییِ من 🌼🌼🌼🌼 به خمِ زلفِ تو ای دوست پناهنده شدم ساکنِ کوی تو شده این دلِ شیداییِ من 🌼🌼🌼🌼 ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
کمی بمان! کمی به من نگاه کن! نگاهت تنها دلیل آرامشم است! در چشمانم نگاه کن دراین چشمان اشک آلود که همیشه درپی رفتن تو چشم انتظار به آمدنت بود حال که دوباره آمدی ؛ چرا این چنین مرا از خود می رانی ؟ چرا چشمانت را از من نگاه می داری؟ دیگر تاب و توان سکوت ندارم حس فریاد در من به اوج رسیده است فریاد دوستت دارمِ صدایم را گوش کن درحالی که حرفی نمی زنم به چشمانم نگاه کن حرفهایم را از نگاهم بخوان آیا چیزی ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
همه ی من دلم برای زمستان نمی سوزد دلم برای بهار تنگ نیست دلم می خواهد فقط برای تو تنگ شود برای تو که هنوز هم نمی دانی چقدر عاشقانه های نا نوشته برایت نوشته ام امیر
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
حـــــــرف بـــــزن… صدایت را دوست دارم بگو… فقط بگو چــه فـــرق دارد از مـــن ، از تـــو از بــــاران در آغــوشــم بــگــیــر و در گــوشــم از مـــانـــدن بــگـــو از دوستت دارم هایی بگو که از شنیدنش دلم بریزد !! گـــونـــه هــای خــجــالــتــی ام رنــگ بــگــیــرد از دلبری چشمهایت بگو که چگونه دلم را هوایی کرده از هــرچــه خــودت مــیــخــواهـی از خـــودت بـــگـــو چـــه فــرق دارد از چـــه فـــ ...