إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ

112 •
دنیا می‌چرخه سخت نگیر... صبر کن نوبت تو هم می‌رسد
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی 🌺🌺🌺 چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی 🌸🌸🌸 تو که آتشکده عشق و محبت بودی 🌺🌺🌺 چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی 🌸🌸🌸 به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را 🌺🌺🌺 که خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدی 🌸🌸🌸 تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش 🌺🌺🌺 چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی 🌸🌸🌸 خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من 🌺🌺🌺 نه گمان دار که رفتی و فراموش ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی ! وقتی تو عزیز دلم باشی ؛ همدمم باشی ؛ سر پناهم باشی ...
👏👏👏👏👏
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی ! وقتی تو عزیز دلم باشی ؛ همدمم باشی ؛ سر پناهم باشی ...
✌✌👍👍
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی ! وقتی تو عزیز دلم باشی ؛ همدمم باشی ؛ سر پناهم باشی ؛ طلوع آفتاب برایم آغاز یک روز پر خاطره دیگر با تو است ! تو هستی ، برای من هستی ، تا آخرش همه هستی ام هستی !!! حالا من هستم و یک عشق پاک در قلبم ! وقتی تو باشی ؛ عشق در وجودم همیشه زنده است ، میتپد قلبم تنها برای تو و م ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
بے تو میمیرد دلم ، عشقم ببین حالِ مرا بے وفا یک شب بیا، جویا شو احوالِ مرا سالها بے تو گُلم با غصه ها سر مے شود ڪے شود بـا آمـدن زیبـا ڪنے سـالِ مـرا عـاشقـانـه، گیسـوانم را ببـافے تا سحر تا مبـادا سر ڪنم، پنهـان ڪنے شـالِ مـرا سخت درگیرِ توأم، میبیۍام بے شک اگر در تـه ِفنـجانِ ِخـود، پیـدا ڪنے فالِ مرا بے تو در این انزوا آخر شبے دق مے ڪنم پس بیا روشن ڪن این پستوے اقبالِ مرا ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‎‌‎‌‌ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
بے تو اما عشق بے معناست مے دانے ؟؟ دست هـــایم تا ابد تنهــاست مے دانے ؟؟ آسمانت را مگــیر از من که بعد از تو ... زیستن یک لحظـــه هم بے جاست ، می دانے؟؟ @ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
یک خیابان دل هرز از دل من رد شده است رفته از دست دل وآنچه نباید شده است در غزلهای ضعیفی که سرودم تا حال دوستت دارم من بیشتر از حد شده است قافیه بیشتر از بیشتر از بیشتر از آمدن در غزلم فعل نیامد شده است تونداری شده ترکیب جدید شعرم شده ترکیب جدیدی که زبانزد شده است چشم فریادگر حرف دل است ای یاران وای از ان چشم که در عشق مردد شده است امتحان سخت صبوری کم و دل هم نازک عشق یک بار در دل زد و دل رد ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
چند خطی گله دارم ز غمت می‌خوانی؟ تـا تـه ایـن غـزلم همرهِ من می‌مانی؟ خبرت هست نفس در دلِ من تنگ شده؟ خبرت هست که هم دردی و هم درمانی؟ خبرت هست که در ورطه‌ی دریایِ جنون ساحل امن منی،،،موجِ منی،،،طوفانی؟ تنِ تو قبله و چشمانِ تو قرآن من است پـایـه‌یِ کـفـر مـنـی،،،از طـرفی ایمـانی "فَتَبارَک"...که خدا گفت به چشمانِ تو گفت شـأن نـازل شـدن آیـه‌ای از قـرآنی عشقت آلوده به خونم شده جریان دارد وَ ت ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
بے تو اما عشق بے معناست مے دانے ؟؟ دست هـــایم تا ابد تنهــاست مے دانے ؟؟ آسمانت را مگــیر از من که بعد از تو ... زیستن یک لحظـــه هم بے جاست ، می دانے؟؟ @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام از حبس دنیا خسته ام چون مرغ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
کهن شود همه ی کس رابه روزگار ارادت مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم که نمیرم بر آستان پرستش مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت شنیدمت که نظر می کني به حال ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا شربتی تلختر از سم فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند به دهان تو که سم آید ازآن نوش مرا سعدی اندر کف جلاد غمت می گوید بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا 🌸 ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
اي مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم عهد همه ی بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه ی پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها آن راکه چنین دردی از پای دراندازد باید که فروشوید دست از همه ی درمان‌ها 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را زحال گریه پنهان حکایت با سبو کردم فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم صفائی ب ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
شاید روزی برسد که برای همه سوال ها جوابی پیدا شود اما یک سوال برایم بی جواب خواهد ماند که چطور باید تو را فراموش کرد تویی که هر طلوع آفتاب مرا یاد سلامت می اندازد و هر غروب به یاد وداعت هر خنده، شادی توست و هر اشک، ماتم دوری تو برای فرار از یاد تو باید از خورشید گریخت، از ماه، از گل نرگس و یاس و رز، از هر آغوشی،از هر بوسه ای، از هر چهره ای، از خنده و گریه، از بوی عطر، از هر نگاه، از هر تنهایی، از ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تو آن وسعتی از قلبم را تسخیر کرده ای که هرگز فکر نمی کردم در دلم وجود داشته باشد و در کمال ناباوری نرگس هایی در کنج کنج دلم کاشته ای، جایی که قبلا با سنگ و سیاهی پوشیده بود… بعضی از آدم ها مانند گل نرگس هستند که با نگاه کردن به آن ها تمام وجودت سرشار از آرامش می شود تو از همان بعضی ها هستی!! برایت گل نرگس می فرستم تا تلالو آن ها روزت را روشن و زیبا کند زردی بکر این گل ها نمادی از حضور توست، تویی ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
اینکه شمعدانی را "جانم" صدا میزنم دست خودمم نیست همیشه فکر می‌کنم که گل‌ها را تو به دنیا آوردی به گلدان مریم و نرگس و یاس یا همین بنفشه و شب بو نگاه کن زیبایی شان به تو رفته تنهایی شان به من... امیر
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
ای آشناترین غریب! آنگاه که روح تو در من عجین شد در کویر وجودم بوته‌ای رویید به نام عشق و اکنون که دور از منی دشتی از گل‌های نرگس در انتظار توست امیر
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تو ❤️ همـــــــــان هیچ ڪسے ڪہ هیچڪسے جاے تـــــــو را نمے گیــــــــــرد @
لايك 👍🌷
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
تو ❤️ همـــــــــان هیچ ڪسے ڪہ هیچڪسے جاے تـــــــو را نمے گیــــــــــرد @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد: يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم. تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت. من همه، محو تماشاي ن ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
می کِشی "دست نگارم "را کمی آهسته تر ! می بَری "دار و ندارم" را کمی آهسته تر ! "باده " از دستم ربودی، نوش جانت نارفیق! تلخ کردی" روزگارم "را کمی" آهسته تر" ! @
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا ناله هائی است در این کلبه احزان که مپرس سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سر منت آنگونه شوم دست به دامان که مپرس گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس عقل خوش گفت چو در پوست نمی‌گنجیدم که دلی بشک ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
کس نیست در این گوشه فراموش‌تر از من وز گوشه‌نشینان تو خاموش‌تر از من هر کس به خیالیست هم‌آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من می‌نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوش‌تر از من افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده‌تر از من نه و مدهوش‌تر از من بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش اما شب من هم نه سیه‌پوش‌تر از من گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
می‌دانم آری نیستی، اما نمی‌دانم بیهوده می‌گردم به دنبالت چرا امشب؟ هر شب تو را بی جستجو می‌یافتم، اما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها… سایه‌ای دیدم شبیهت نیست، اما حیف‌ ای کاش می‌دیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو می‌آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی‌آید صدا امشب امشب ز پشت ابر‌ها بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه‌ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه آیم و، چون سایه دیوار گامی از سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو من سوخته در دامن شب‌ها چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز بی مهریت‌ ای گل که درین باغ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم‌ ای چشم سخن گوی تو بش ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غم خوش به جهان ازا ین چه خوشتر تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین به از این در تماشا که به روی من گشادی تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی ز کدام ره رسیدی ز. ک ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم یا گناهیست که اول من مسکین کردم تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم‌ ای که پندم دهی از عشق و ملامت گوییتو نبودی که من این جام محبت خوردم تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم و گر این عهد به پایان نبرم نامردم من که روی از همه عالم به وصالت کردم شرط انصاف نباشد که بمانی ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
کس نیست در این گوشه فراموش‌تر از من وز گوشه‌نشینان تو خاموش‌تر از من هر کس به خیالیست هم‌آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من می‌نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوش‌تر از من افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده‌تر از من نه و مدهوش‌تر از من بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش اما شب من هم نه سیه‌پوش‌تر از من گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گ ...
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
نمي دانــم چــرا بيــن ايــن همــه ادم پــيــله کــرده امــ بــه تــو شــايد فــقط با تــو پــروانــه مي شـــوم ســنـگـيــنــي گـفــتــه هــايــم بــه سـنــگـيــنـي گــوش هــايـتــ دَر . . .! 🌸🌱 N:F 🌸🌱
إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ
1
باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد بیستون بودو تمنای دو دوست آزمون بود و تماشای دو عشق در زمانیکه چو کبک خنده میزد شیرین تیشه میزد فرهاد نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد کار شیرین به جهان شور برانگیختن است عشق در جان کسی ریختن است کار فرهاد برآوردن میل دوست خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن خواه با کوه در آویختن است رمز شیرینی این قصه کجاست؟ که نه تنها ...