Перейти в канал

إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ

1
سال‌ها بعد، در آستانه‌ی چهل سالگی، بی شک دیگر نه نام خانوادگیت را به یاد می‌آورم و نه علایقت را. فقط ممکن است همان لحظه‌ای که پسرک جوانم در حال رانندگی‌ست، و اصرار به تکرار همان آهنگ معروف قدیمی دارد، برای چند لحظه قلب آرامم به تپش بیفتد، خنده‌ی تلخی گوشه‌ی لبم محو شود، و با زمزمه‌ی پسرم به گذشته‌های دور با تو برگردم، و فقط برای چند لحظه با همان آهنگ معروف همیشگی، با یاد عشق سال‌های دور با تو، جانی تازه بگیرم …