بعضی از غم ها هم دقیقا مثل اون موریانه های توی کمد های چوبی قدیمی مامان بزرگمن که دیده نمیشن و کسی بهشون اهمیت نمیده. گاهی فقط یه صدای محو ازشون میاد که دارن چوبا رو میخورن. یه سری از غم ها هم همینجوری ان. بهشون اهمیت نمیدی. اما یهو یه روز به خودت میای و میبینی از درون پوچ و متلاشیت کردن. خالی و دور انداختی.