Перейти в канал

إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ

1
چشم‌هایت؛عکست را زوم کردم،چشمان اشک آلودم قرنیه‌ی مشکی چشم‌های تورا فرا گرفته بود.در آن لحظه انگار،موج اندوه مرا با خود برده و غمگینی سرتاسر مرا فرا گرفته است.زبانم بند آمده،گویی از چشمانم آب آتلانتیک جاری شده و در دلم تایتانیکی غرق شده میتازد.ناگهان یاد دیدار اول افتادم،که از آن روز چشمان مشکی تو آسمان شبم و خال‌های لب تو ستاره‌های ماهم شد.راستی،وقتی اسم لب هایت آمد،کلمات خود را در وصف تو گم کردندو هرکدام مات و مبهوت به جملات بالا مینگرند،اما تو نیستی و این اقیانوس بی تو،طوفانی‌تر از همیشه است.