1
دلم یڪ آینه صورتت را میخواهد
تا ڪه بی پایان به آن زل بزنم
تا ڪه هر روز صبح بر من بتابی
و با لبخندت زیباتَرَم ڪنی...
دلم تویی را میخواهد که سڪوتم را
خنده هایت پر ڪرده است!...
تویی ڪه مهرت در دلم پرستیدنی شده
تو را میخواهد برای خواسته شدن...
تو را میخواهم که مرا کامل ڪنی تمامَم ڪنی
آغاز ڪنی بهاری را و پایان دهی زمستانم را
دلیلی برای فرار از شب
شوقی برای گشودن صبح
برای باز کردن چشم هایم
و گوش دادن به صدایت که وجودم را آرام میڪند...
دلم تو را میخواهد !
همین قدر ساده...همین قدر کوتاه!
ع ل ی