صبحِ امروز ،
کسی گفت به من : تو چقدر تنهایی !
گفتَمَش در پاسخ : تو چقدر حساسی ...!
تنِ من گر تنهاست ، دل من با دلهاست !
دوستانی دارم ، بهتر از برگ درخت ...!
که دعایَم گویند ، و دعاشان گویم ...!
یادِشان در دل من ، قلبشان منزل من ...
صافىِ آب مرا ، ياد تو انداخت، رفيق ...!
تو دلت سبز ...
لَبَت سرخ ...
چراغت روشن ...
چرخِ روزيَت ، هميشه چرخان ...!
نفست داغ، تنت گرم ؛ دعايت با من ...!
"فریدون مشیری"
@li