Перейти в канал

إشــــــــــڪﮫإﮰ بــــــــــﮰ تــــــــــۅ

1
صبحِ امروز ، کسی گفت به من : تو چقدر تنهایی ! گفتَمَش در پاسخ : تو چقدر حساسی ...! تنِ من گر تنهاست ، دل من با دلهاست ! دوستانی دارم ، بهتر از برگ درخت ...! که دعایَم گویند ، و دعاشان گویم ...! یادِشان در دل من ، قلبشان منزل من ... صافىِ آب مرا ، ياد تو انداخت، رفيق ...! تو دلت سبز ... لَبَت سرخ ... چراغت روشن ... چرخِ روزيَت ، هميشه چرخان ...! نفست داغ، تنت گرم ؛ دعايت با من ...! "فریدون مشیری" @li