1
ای ماه روی محبوب دست از بهانه بردار
خالی نکن دلت را از مهر این خطاکار
با بوی دامن تو من شاد و با نشاطم
از دامنت مرانم، روح مرا میازار
هنگام آشنایی، خوش خلق و خوی بودی
با خلق و خوی خوبت کردی مرا گرفتار
با جلوه نگاهت، آتش زدی به جانم
نوری دگر ببخشا، ای روشنای ابصار
گویند عاشقان را یک حرمتی است آخر
پس عِزّ و آبروی ما را مبر به بازار
جز لطف تو امیدی در زندگی ندارد
این عاشق وفادار این مبتلای بیمار
هر عاشقی به عالم جز این دو رو نبیند
یا روی بخت دیدار، یا دست رد دلدار
از هر کران که باشد نوش است و نوشدارو
این از کرامت یار، آن از صلاح دادار
عنایت کرمی
امیر