1
چند خطی گله دارم ز غمت میخوانی؟
تـا تـه ایـن غـزلم همرهِ من میمانی؟
خبرت هست نفس در دلِ من تنگ شده؟
خبرت هست که هم دردی و هم درمانی؟
خبرت هست که در ورطهی دریایِ جنون
ساحل امن منی،،،موجِ منی،،،طوفانی؟
تنِ تو قبله و چشمانِ تو قرآن من است
پـایـهیِ کـفـر مـنـی،،،از طـرفی ایمـانی
"فَتَبارَک"...که خدا گفت به چشمانِ تو گفت
شـأن نـازل شـدن آیـهای از قـرآنی
عشقت آلوده به خونم شده جریان دارد
وَ تو چون روح به تن،،، مستتری در جانی
بس تبر زد به تنم خاطرههایت شب و روز
مُرد،،،افتاد،،، زمین خورد دلم،،،میدانی؟
@