Go to channel

زندگی متعالی

364
‍ دوباره طلوع کن تا حدِّ ممکن به تمامی، لمس کن ؛ بو کن ؛ بچش ؛ ببین ؛ بشنو ؛ باید این زبان را یاد بگیری، زیرا جامعه تو را گول زده است، تو را وادار کرده که آن را فراموش کنی. هر نوزاد با حواسی زیبا به دنیا می‌آید. کودکی را تماشا کن؛ وقتی به چیزی نگاه می‌کند، تماماً جذبِ دیدن است. وقتی با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کند، تماماً جذبِ بازی است. وقتی که نگاه می‌کند، فقط، چشم‌هایش است. به چشمانِ یک کودک نگاه کن. وقتی به چیزی گوش می‌دهد، تماماً گوش است. وقتی چیزی را می‌خورد، فقط در زبانش وجود دارد؛ فقط حس ِ چشایی می‌گردد. تماشا کن که سیبی را که می‌خورد، با چه تمامیَّتی، با چه انرژی عظیمی سیب را گاز می‌زند! چه لذتی می‌برد؛ تماشا کن که وقتی در باغ به دنبال پروانه‌ای می دود.... چنان مجذوب این کار است که حتی اگر خداوند هم در دسترس می‌بود، او چنان نمی‌دوید. چه حالتِ مراقبه‌گون و عظیمی، و بدون هیچ‌گونه تلاش. کودکی را مشاهده کن که در ساحل گوش ماهی جمع می‌کند؛ گویی که الماس‌ جمع‌آوری می‌کند. وقتی که حس‌ها زنده باشند، همه چیز با ارزش است. وقتی که حواس زنده باشند، همه چیز روشن است. همین کودک، بعدها در زندگی، به واقعیت طوری نگاه می‌کند که گویی در پشت یک شیشه‌ی تیره، پنهان شده است. دود و غبار بسیاری روی این شیشه نشسته، و تو در پشت آن پنهان شده‌ای و از آنجا نگاه می‌کنی. به همین دلیل، همه چیز تیره و گنگ به نظر می‌رسد: به درخت نگاه می‌کنی، و آن درخت تیره به نظر می‌رسد؛ زیرا حواس تو تیره شده‌اند. ترانه‌ای را می‌شنوی، ولی چیز مخصوصی در آن نیست، زیرا گوش‌های تو مَنگ شده‌اند. می‌توانی به یک بودا گوش بدهی و قادر نخواهی بود که او را تحسین کنی، زیرا که هوشمندی تو خِرِفت شده است. این زبان از دست رفته‌ات را طلب کن. هرگاه که وقت داری، بیشتر در حس‌هایت باش. وقتی خوراک می‌خوری، فقط نخور سعی کن که بار دیگر زبان از یادرفته‌یِ چشایی را بیآموزی. نان را لمس کن، بافت آن را احساس کن. با چشمان باز احساس کن؛ با چشمان بسته احساس کن. این را به یاد داشته باش؛ خوب نجویدنِ خوراک و خوب مزه نکردنِ خداوند، یک بی‌حرمتی است. بگذار که یک نیایش باشد و آنگاه احساس می‌کنی که معرفتی جدید در تو طلوع کرده است. #درسی_برای_امروز @TranscendeLife